اسم:مونوما ریکو(Monoma Riku)
سن:15-16
تاریخ تولد:13 می
قد: 173cm
کویرک: سرقت (Hijack)
در مورد کویرک: کویرکش درست مثل نیتو کپی کردن کویرک های دیگرانه ولی یه فرق داره اونم اینه که با لمس کردن شخص،کویرک طرف کلا غیر فعال و به ریکو منتقل میشه. تا سه ساعت میتونه استفاده کنه البته هر ساعت یه کویرک مثلا میتونه سه کویرک بدزده و هر ساعت از یکیش استفاده کنه.
ضعف کویرک:اگه از چند تا کویرک همزمان استفاده کنه خون بالا میاره و ممکنه تشنج کنه،یا اگه کویرک های زیادی دزدیده باشه بخاطر آسیب مغزی که تو کودکیش داشته و هنوز آثارش هست دچار سردرد های شدید و در مواقع وخیم تر کمای موقت میشه.
اسم قهرمانی(Hero name): Silencer
کلاس: 1-A
وابستگی: دبیرستان U.A،بخش قهرمانی
اخلاق:نوسانی(یهو قاطی میکنه)و دچار بی ثباتی روانی،درونگرا،عصبی،پرخاشگر تو مواقع استرس زا،نمی تونه درست و غلط رو بعضی مواقع تشخیص بده
علایق:بوکس،خون،کنار دریا نشستن،مطالعه در مورد کویرک ها،موسیقی راک،استایل gothic،کشیدن نقاشی های خشن یا انتزاعی برای تخلیه روانی،غذاهای تند
تنفرات:غذاهای سرد،لمس شدن،نور شدید،هیماری،بعضی وقتا از خودش،اینکه بخاطر آسیب مغزیش دلسوزی کنن براش
گذشته:
ریکو و نیتو و هیماری تو یه مدرسه بودن. هردوشون با اینکه هیماری عجیب به نظر میاد و به یه سری چیزا واکنش نشون نمیده بخاطر الکسی تایمیایی که داره مشکلی نداشتن و باهاش دوست بودن. ریکو یه پسر سرزنده و قوی و اهل خطر و ماجراجویی بود یه رفیق پایه. ولی وقتی یه روز هیماری تو بازی بخاطر اینکه نتونست کویرکش رو کنترل کنه باهاش دعواس شد و تا جایی پیش رفت که هیماری بدون اینکه بخواد نتونست کویرکش رو کنترل کنه و ریکو آسیب دید. زخم روی سمت چپ صورتش به همین دلیله. بعد اون حادثه چند ماه تو کما بود و وقتی بیدار شد اخلاقش عوض شده بود تشخیص دکترا این بود که بخشی از مغزش که مربوط به ویژگی های شخصیتی و تشخیص درست و غلط بوده آسیب دیده و ممکنه هیچوقت درست نشه.
چند تا فکت:
-با نیتو کنار نمیاد و همه اش باهاش دعواش میشه از اون دعواهای آروم که فقط ریکو میذاره میره( خب البته اکثر اوقات)
-تو اتاقش همیشه تو تاریکی میشینه حتی وقتی شبه
-تو یه دفترچه در مورد کوسه هایی که کپی کرده یادداشت برمیداره
-بعد اون حادثه از هیماری متنغر شده و هی اذیتش میکنه با وجود اینکه هیماری همیشه یه لبخند به لب داره و حتی به نظر میاد که اذیت کردن های ریکو هیچ تاثیری روش نداره...خب شاید هم همینطور باشه
-اون مثل یه بمب ساعتیه که بین مرز قهرمان بودن و ویلن شدن قرار داره
-بخاطر اختلالش در تشخیص درست و غلط گاهی ممکنه فکر کنه حمله به کسی راه "قهرمانانهتری"ه
#Character_bio
اسم: سوکائوچی یومیکو( Tsukauchi Yumiko) , شیگاراکی آکومو( Shigaraki Akumu/ اسمی که آل فور وان بهش داده) , تاکامی یومیکو (Takami Yumiko/ اصلا لازمه توضیح بدم؟)
سن: 19-20
تاریخ تولد: 15 سپتامبر
کویرک: عقاب ( Aquila)
در مورد کویرک: یومیکو در اصل بی کوسه متولد شده بود و بعد از آشنایی با آل فور وان هست که این کویرک از طرف اون به یومیکو داده میشه. این کویرک بهش دو بال بزرگ قهوه ای رنگ مثل بال عقاب داده،مسلما با این بال ها میتونه پرواز کنه. به خاطر ماهیت عقاب داشتن کویرکش میتونه تو ارتفاعات بالاتر و با سرعت بیشتری از هاوکس پرواز کنه. علاوه بر این ها میتونه پرهای بالش رو سخت کنه و از بال هاش به عنوان سپر استفاده کنه که البته این حالت فقط روی زمین قابل استفاده است(برای دفاع) و سخت کردن پرهاش باعث میشه نتونه پرواز کنه.
اسم ویلنی( villain name):
Nightclaw
وابستگی:ویلن لیگ،رهبر دوم
اخلاق:جدی،سرد برخورد میکنه،زود عصبی میشه و عصبانیتش جدی ترسناکه و کلی چیز رو به فنا میده،با رفتارش بیشتر دوست داشتنش رو نشون میده و تو ظاهر ممکنه حتی نفهمی ازت متنفره یا نه،ممکنه یه مقدار کنترلگر و protective باشه
علایق:نودل،پرواز کردن،کاتاناهاش،بچه ها،حموم آب گرم،گیم زدن با تومورا
تنفرات:قهرمان ها،خودنمایی،فیلم های رمانتیک،غذاهای سرد(با وجود اینکه معمولا غذاهایی که میخوره سردن)
گذشته:
یومیکو تو یه خانواده متوسط به دنیا میاد و تنها کسی بوده که بدون کوسه متولد شده بوده.یه روز که از خونه نبوده و با دوستاش رفته بود خوش بگذرونه،وقتی برمیگرده میبینه که خونه اش آتیش گرفته.اونم توسط کی؟ اندوور.و یومیکو تصور می کنه اندوور باعث مرگ خانواده اش شده همینه که از قهرمانا متنفر میشه چون فکر میکنه همه ی چیزایی مه ازشون دیده تظاهر بوده فقط.اما واقعیت چی بوده؟این که از قبل از اینکه اندوور برسه یه ویلن که فراری بوده اونجا خانواده یومیکو رو گروگان میگیره و وقتی سعی می کنن جلوشو بگیرن میکشتشون و در اصل آتیش و ... برای بعد از درگیری بوده.
حالا بعد از اون اتفاق یومیکو تو خیابونا ول میگشته چون خب دیگه جایی برای موندن نداشته.
یه روز به تومورا برخورد میکنه و تومورا هم باهاش دعواش میشه و میخواسته با کوسه اش پخ پخش کنه که آل فور وان از راه میرسه و متوقفش میکنه چون از قبلش اون نزدیکی در حال دیدن دعواشون بوده و تو وجود یومیکو خشم و نفرت رو حس می کنه و مثل تومورا تصمیم میگیره ازش استفاده کنه.
بعد از اینکه جلوی تومورا رو میگیره یومیکو هم به زور بر میداره با خودش میبره(میذارتش رو شونه اش اینم کل مدت لنگ و لگد مینداخته) بعد که میرسه به مقرش به کوروگیری میسپارتش و بعد میره کاری که میخواست راست و ریست کنه رو انجام میده و بعد که برمیگرده میشینه با یومیکو حرف میزنه وقتی متوجه ی نفرت یومیکو میشه میگه میخوای از قهرمانا انتقام بگیری و نابودشون کنی که اونم قبول میکنه. حالا همونطور که گفتم یومیکو کوسه ای نداشته و آل فور وان بود که در اصل بهش کوسه اش یعنی Aquila رو داد و اسم جدید و فامیلی خودش رو بهش میده و آکومو اسمشو میذاره(یعنی کابوس) و میگه از این به بعد کابوس همه ی قهرمانا میشی.
یومیکو همراه با شیگاراکی بزرگ میشه و کم کم نسبت به هم عادت میکنن و تقریبا مثل خواهر و برادر واقعی میشن که نصف بیشتر ارتباطشون به خاطر علاقه مشترکشون به گیم شروع شد.
یومیکو براش کشتن آدما مهم نیست مخصوصا قهرمانا...در اصل هرکسی بهش بگن بکش رو میکشه. هرچند بچه ها رو دوست داره و حتی به یه سازمان نگه داری از کودکان میره و باهاشون بازی میکنه و ...
تو استفاده از کاتانا و دزدیدن اطلاعات ماهره و اکثر اوقات هم یه ماسک صورتش رو میپوشونه...با اسم ویلنی نایتکلاو شناخته میشه و تا قبل از هاوکس هیچکس موفق به دیدنش که هیچی گیر انداختنش نشده بود.
وقتی هاوکس به عنوان مامور دو جانبه وارد ویلن لیگ میشه یومیکو بهش اعتماد نمیکنه ...در اصل کاملا ازش متنفر بود چون اونم یه قهرمانه دیگه...یه نفر دیگه که ماسک میزنه و تظاهر به کمک میکنه ولی خودش عامل نابودیه. کلا توی لیگ همه جا دنبالش میرفت و به دست آوردن اطلاعات رو برای هاوکس سخت میکنه.بعد از یه مدت که با هاوکس وقت میگذرونه،متوجه میشه که از هاوکس بر خلاف سایر قهرمانا اونقدر تنفر نداره و این عصبیش میکنه چون نمیتونه دلیلش رو بفهمه.حتی بعد از مدتی دیگه فقط برای اینکه حواسش به هاوکس باشه دنبالش نمیره و برای اینکه پیشش باشه بوده...
بعدش یه شب که اعضای لیگ یه جشنی چیزی راه انداختن و نوشیدنی های خوب خوب میخورن هاوکس هم میخوره که البته فکر نمی کرد اونقدر قوی باشه که حتی موقع پرواز نتونه تعادلش رو حفظ کنه و یومیکو مجبور میشه کمکش کنه تا به خونه اش برسه. بعد هم یکم حرف میزنن و یومیکو شب رو اونجا میمونه
خب مشخصا حدود دو ماه بعد هم میفهمه که ... و میذاره میره. کلا بدون اینکه خبری به کسی بده میذاره میره. دلیلش هم این بود می دونست رسما چه فاجعه ای به بار میومده و نمیخواست میکا رو درگیر گندهای خودش کنه.برای همین گذاشت رفت.
حدود یک سال بعد که قهرمانا و ویلنا دارن جنگ میکنن. دابی هم داشت هاوکس رو مرغ سوخاری می کرد پیداش میشه و با بال هاش از هاوکس محافظت میکنه که نمیره. بال های خودش یه مقدار زیاد میسوزن ولی آسیبش در حد آسیب های هاوکس نبود.
بعد این درگیری ها و اینا هم تازه تو بیمارستان به هاوکس قضیه رو میگه.
بعدش هاوکس تلاش میکنه که یومیکو رو وقتی حالش خوب شد نفرستن به زندان تارتاروس که به یه سختی موفق میشه ولی یومیکو به شدت تحت نظر و بازداشت خونگی قرار میگیره و اگه میخواست بره بیرون حتما باید با هاوکس میرفت. تا قبل از جنگ اصلی با آل فور وان و اینا یکم با هم وقت میگذرونن( family time happy happy happy )
بعد جنگ هم که بالاخره ازدواج می کنن✨
#Character_bio