در آن زمان، نوریکو همچنان قادر به راه رفتن نبود و از ویلچر استفاده میکرد.
دازای در ابتدا با این مسئولیت مخالفت کرد و آن را غیرمنطقی میدانست، اما بهتدریج میان او و نوریکو نوعی وابستگی شکل گرفت؛ وابستگیای که دازای خود آن را نه علاقه، بلکه عادت مینامید.
مدتی بعد، موری متوجه شد که خنثیسازهایی برای موهبتها بهطور محرمانه توسط دولتها ساخته شدهاند؛ ابزارهایی که معمولاً برای کنترل مجرمان خطرناک موهبتدار به کار میرفتند. با استفاده از منابع و ارتباطات جدیدش، موری موفق شد یکی از این خنثیسازها را از طریق یک دلال زیرزمینی به دست آورد. این خنثیساز به شکل سنگی قرمز بود که به صورت گردنبندی در گردن نوریکو قرار گرفت.
پس از استفاده از این گردنبند، وضعیت نوریکو بهتدریج بهبود یافت. دردهای ناگهانی، تشنجها و سرفههای خونی او متوقف شدند، هرچند بدنش همچنان ضعیف باقی ماند؛ ضعفی که موری آن را بیشتر نتیجهی سالها آزمایش میدانست تا خود موهبت.
با بهتر شدن حالش، نوریکو از دازای خواست او را به شهر ببرد. دلیلش را ساده بیان کرد: او میخواست خواهر و برادرش را پیدا کند. دازای، هرچند همراهیاش کرد، اما همواره بر این باور بود که بعید است آنها زنده مانده باشند.
زمانی که دازای پانزده ساله شد، به درخواست موری به مافیای بندر پیوست. مدت کوتاهی بعد، نوریکو بهطور ناخواسته از یکی از اسرار مافیا مطلع شد؛ موضوعی که باعث شد مدیران اجرایی خواهان مرگ او شوند. موری برای محافظت از نوریکو، تنها راه را عضویت رسمی او در مافیا دانست. نوریکو نیز بدون مخالفت پذیرفت. موری با جعل اسناد، شرایطی ایجاد کرد که گویی نوریکو از پیش عضو مافیا بوده است.
در ابتدا، موری قصد داشت نوریکو را در بخش اداری قرار دهد، اما نوریکو مخالفت کرد و از اینکه ضعیف و ناتوان به نظر برسد، ابراز نارضایتی کرد. با این حال، به دلیل ناتوانی جسمیاش، مسئولیت ثبت و نگهداری گزارشها به او واگذار شد؛ مسئولیتی که تنها برای مدتی کوتاه ادامه داشت.
در جریان یکی از مأموریتها، نوریکو متوجه شد که دازای در خطر است. در آن لحظه، بدون توجه به محدودیتهای جسمیاش، بهطور غریزی توانست بدود و خود را به محل برساند. بعدها این اتفاق به واکنشهای اضطراری بدن نسبت داده شد؛ حالتی که در آن، محدودیتهای فیزیکی موقتاً نادیده گرفته میشوند.
پس از این واقعه، موری با حضور نوریکو در بخش اجرایی موافقت کرد، اما به شرط گذراندن آموزشهای نظامی. برای این منظور، نوریکو به کازوما و ورلاین سپرده شد. با توجه به نگرانی موری از آسیبدیدن او، نوریکو پیشنهاد داد که مستقیماً زیر نظر دازای فعالیت کند؛ پیشنهادی که در نهایت مورد قبول قرار گرفت.
در حدود سه سال بعد،پس از مرگ اوداساکو، دازای مدتی ناپدید شد و به عبارتی دیگر مافیا را ترک نمود.
نوریکو که حدس میزد او کجا است ابه بار لوپین رفت و درست در طبق انتظارش دازای در آنجا بود. نوریکو، با آگاهی از وضعیت احساسی دازای، صرفاً قصد داشت حضورش بهعنوان حمایت و دلداری باشد. در این ملاقات، دازای به دلیل ترس شدید از از دست دادن نزدیکانش با سردی عمل کرد و اجازه نداد نوریکو بهطور آزادانه صحبت کند. هرچند او واقعا قصد آسیب رساندن به نوریکو را نداشت، واکنشهای سرد و کلام خشنش باعث شد نوریکو دچار شک و دلشکستگی شود و پیش از آنکه دازای بتواند واکنش درست نشان دهد، مکان را ترک کند.
پس از این حادثه، نوریکو با خشم خودش به تنهایی به مأموریتی رفت و به دلیل شدت احساسات، کنترل موهبتش را از دست داد؛ این رخداد منجر به فاجعهای با خسارات انسانی و خرابیهای قابل توجه در شهر شد و دولت بسیاری از قربانیان را ناپدید اعلام کرد.پدیده ای که اگر چویا او را متوقف نکرده بود شاید حتی به نابودی شهر می توانست بیانجامد. این واقعه را «فاجعه جهنم خونین» نام نهادند.
پس از این اتفاق،آنگو با نوریکو ملاقات کرد و از او خواست مافیا را ترک کند زیرا که توسط دولت تحت تعقیب قرار گرفته بود و جانش در خطر بود. نوریکو ابتدا مقاومت کرد، اما پس از تأیید جدیت شرایط توسط موری و درخواست او،سرانجام مافیا را ترک نمود.
او سپس زندگی عادی خود را با نام مستعار «میچیکو ایشیهارا» آغاز کرد و در کافهای کوچک در منطقه پررفتوآمد یوکوهاما به کار پرداخت. این کافه، آریوشی نام داشت و محل آشنایی او با نیک بود؛ شخصی که در چهارسال آینده نقش مهمی در زندگی نوریکو ایفا کرد و نوریکو مادر قانونی فرزند او، نوآ، شد.
سرانجام چهارسال بعد،پس از وقایع پرونده زنجیره سیاه، نوریکو به آژانس کارآگاهان مسلح ملحق شد و این تازه شروع زندگی پر از وقایع او بود...
#Character_bio
#ناشناس
یه سوال الان من داستان نوریکو رو بخونم از مانگا اسپویل میشم؟🌚
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~
نوچ...هرچی نوشتم تصورات و ایده های خودمن در اصل
فقط یه سری اتفاق که بهشون اشاره شده هست که مربوط به اتفاقات فصل دو و سه بانگو میشن در اصل
خیالت راحت باشه از مانگا هیچی نگفتم
هدایت شده از Moonlight 👉🏻👈🏻✨
سلاام
چنل moonlight میخواد تقدیمی بده
حالا قرارع چیکار کنیم؟ قراره که شما ها اوسیتون یا کارکتر موردعلاقتون(ترجیحا دختر چون پسر زشت میکشم) رو برام بفرستید و این پست رو اگه چنل دارید فور بزنید
ظرفیتمون هم فعلا ۱۰ نفره بعدش ببینم چی میشه😂👍
@noone_m
https://eitaa.com/Mooo00ooonlight
با این آهنگ حس میکنم روحم از جسمم جدا میشه
حس خیلی خوبی بهم میده میتونم بگم(بیشتر بخاطر اینکه متنش من رو به شدت یاد نوریکو و دازای میندازه😭🤏🏻)
Dₑᵥᵢₗ'ₛ ₐdᵥₒcₐₜₑ
با این آهنگ حس میکنم روحم از جسمم جدا میشه حس خیلی خوبی بهم میده میتونم بگم(بیشتر بخاطر اینکه متنش
Lara Fabianfile_1761703.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
T'étais où,où,où?
T'étais où,où,où ?
Toutes ces années passées sans toi
Je t'ai cherche
Te n'était plus là
T'étais où,où,où ?
T'étais où ?
J'avais tellement besoin de toi
Je t'ai cherché...