هدایت شده از Haru
عکس تصویر مرد در چشمش همه چیز را تغییر میداد
کی ادامه داد
طرز فکر بی نظیرتون منو به اینجا کشانده در اصل من موافق شیوه قضاوت شمام این شک بی نهایت و تعلل در قضاوت این بی نظیره
تردید در وجود مارگارت میپیچید و نگرانی در دلش جوانه میزد و قد میکشید
ولی... ولی این یک ضعفه، یک ضعفی که
کی ، خنده ای سر داد و با لحنی نرم گفت
متوجهم طبیعیه که اینطور فکر کنی کاملا ولی بزار بهت بگم چرا رفتارت رو درست میدونم
کلامش در عین رسمی بودن گاهی بر میگشت و خودمانی میشد گویا برایش سخت بود که رسمی باشد
نیم نگاهی به دستان مارگارت انداخت و گفت
اون.. اون کتاب ویلسون چس از آلیس کامبرجه درسته؟؟
کتاب بی نظیریه مخصوصا برای حوضه شما
چشم های مارگارت برقی زد و با هیجان حرفش را قطع کرد
واقعا همین طوره شماهم این کتاب رو قبلا خوندید؟
البته کتابیه که نباید از دستش داد
لبخندی زد و سرش را به زیر انداخت
گویا مارگارت طعمه را به دهان گرفته بود و با هیجان شروع حرف زدن با پسری شد که نمیدانست از کجا آمده و کیست حتی اسم اورا نیز دقیق نمیدانست
ولی گفت و گو با او گویی قلبش را گرم میکرد
شب با فکر به گفت گویشان به خواب رفت صبح با آن فکر بلند شد و موقع ناهار با فکر آن مرد و آن صحبت عمیق و دلنشین به زیر درختش رفت اما هر چه صبر کرد او دگر نیامد
لحظه ها در ذهنش ورق میخوردند و آنگونه دلش میخواست آنها را مرور میکرد چون واقعیت داشت بی رحمانه مینوشت
پایاهایش در دلش جمع کرد و در سکوت کتابش را ورق زد و شروع به خواندنش کرد
شیطان واژه ای بود که من برای مردی همچون ویلسون به کار میبردم با اینکه در سکوت متوجه کارهایش بودم در انتظار چیزی نا معلوم تماشایش میکردم
تماشای او که در میان آتش بنزین میریخت و خودش میان آن راه میرفت و مانند مسیح خودش را ناجی میزد
جهان را میسوزاند برای دلیلی نامعلوم و به من لبخند میزد و آن دست های نجسش را بر روی سرم میکشید
من نیز با ناتوانی هایم تنها نگاه تنفرم را رویش میکشیدم
دست هایم را نسبته بودند اما خودم را از اعماق بالا نمیکشیدم آن چیزی که مرا غرق میکرد قلبم بود آن چیزی که از اسمیم نیز سنگین تر میگماشت من حتی قادر به پا نهادن روی پل نبودم چه برسد به عبور از آن
آن مرد آنگونه باید مرا غل و زنجیر کرده بود و من روحم را در گروی شیطان گذاشته بودم اما شاید من همان شیطان بودم....
دستی که شونه اش را لمس میکرد اورا از دنیای کتاب بیرون کشید
#چپتر_سوم
هدایت شده از چرک نویسای یه enfp😗
خب خب ...
یه تقدیمی باحال داریمممم✨
ایدش به نظرم رسید و خب گفتم سریعتر اجراییش کنم 😁
اینطوریه که شما این پیامو فور میکنین توچنلتون و کارکتری که میخواینو زیرش میفرستین💪
اگ توضیحاتی که به نظرتون نیازه در نظر بگیرمم زیرش بنویسین که دیگه نور علی نوره ✨
و لینکشو توی ناشناس به من میدین
منم کارکترتونو سر کاری که به نظرم بهش میخوره... یا برعکس اصلاااا نمیخوره طراحی میکنم و تقدیمتون میکنم 🤡🔥😂
ظرفیتشم محدوده
Dₑᵥᵢₗ'ₛ ₐdᵥₒcₐₜₑ
اگه ظرفیت داره هنوز نوریکو لطفا
اگه توضیحاتی هم لازم باشه زیر همین پیام بیوگرافیش هست
Dₑᵥᵢₗ'ₛ ₐdᵥₒcₐₜₑ
اگه ظرفیت داره هنوز نوریکو لطفا اگه توضیحاتی هم لازم باشه زیر همین پیام بیوگرافیش هست
فکرکنم منظورش توضیحات توی ظاهرش باشه
Dₑᵥᵢₗ'ₛ ₐdᵥₒcₐₜₑ
اگه ظرفیت داره هنوز نوریکو لطفا اگه توضیحاتی هم لازم باشه زیر همین پیام بیوگرافیش هست
اوکی حلههه فقط لینک بدین 👀
طبق لینکا دونه دونه میکشم
توضیحاتم توی روحیاتو اینا میخوام
Dₑᵥᵢₗ'ₛ ₐdᵥₒcₐₜₑ
اوکی حلههه فقط لینک بدین 👀 طبق لینکا دونه دونه میکشم توضیحاتم توی روحیاتو اینا میخوام
توی ناشناس فرستادم
اومده یا نه؟ چون ارور میداد
چنلاتونو نصفه شب چک میکنم(نه بابا اصلا هم مشغول نوشتن بیوگرافی نیک نیستم🚶🏻♀)