༶•┈୨♡୧┈•༶
Nicklaus De Martell | Bsd oc
༶•┈୨♡୧┈•༶
Base: Mark Twain
Time: 7h
༶•┈୨♡୧┈•༶
#digital_art | #bsd | #oc | #Nicklaus
༶•┈୨♡୧┈•༶
اسم کامل: نیکلاوس دی مارتل( Nicklaus De Martell )
القاب:نیک(Nick,مخفف اسمش که ترجیح میده اینطوری صدا زده بشه)،شاهزاده تجارت(توسط روزنامهها)،پرنس چارمینگ(توسط دازای)،ارباب جوان(توسط خدمتکارها و مستخدم هایش)،موطلایی(blondie,توسط خواهرش آرورا)، سانشاین(توسط نوریکو)
✧سن:28
✧قد:181cm
✧علایق:قهوه ی صبحگاهی،نامهنگاری،عطرهای گرون قیمت،شرکتش،بعضی وقتا آشپزی کردن،شامپاین و ویسکی،گل رز،هدیه دادن به کسایی که دوستشون داره،موسیقی کلاسیک،پسرش نوآ و نوریکو
✧تنفرات: بی نظمی و شلوغی،بی عدالتی،جلسات طولانی،چای ولرم،عطر خیلی تند،تأخیر بدون توضیح،غذایی که خوب درست نشده باشه
✧شغل:مدیر عامل یک شرکت لجستیک در یوکوهاما
✧گرایش:استریت
Mbti: Enfj-a
Enneagram: 3w2
✧ویس اکتر ژاپنی:میو ایرینو
ویس اکتر انگلیسی:تام هیدلستون
سرگذشت:
او اولین پسر خاندان اشرافی دی مارتل است. خانواده اش از نظر اصل و نسب به قدیمیترین اشرافزادگان بریتانیا بازمیگردند.
پدر او از چهرههای شناختهشده ی سیاسی و مالک چندین شرکت و سازمان بینالمللی بود. به همین دلیل نیکلاوس از همان ابتدای کودکی برای نقشهایی بزرگتر از سنش تربیت شد.
نیک دوران کودکی خود را در فضایی سختگیرانه گذراند؛ محیطی که در آن مسئولیت، انضباط و حفظ آبرو از هر چیز دیگری مهمتر بود.نیک از همان ابتدا به دلیل هوش بالا،زیباییش و تمرکز قوی و توانایی تصمیمگیری زودهنگام، با کودکان هم سن و سالش فرق می کرد و با ورودش به یک اتاق همه ی توجه ها به او جلب میشد. با این وجود، شخصیت او صرفاً محصول تربیت اشرافی نبود؛ او بهطور ذاتی فردی عمیق،دقیق و در عین حال فداکار و مهربان بود.
پس از ورود به دنیای تجارت،در سن 17 سالگی به عنوان یکی از اعضای اصلی شرکت پدرش،نیک بهسرعت جایگاه خود را تثبیت کرد.
در یکی از مهمانی های این شرکت که به مناسبت ورود او به دنیای تجارت توسط پدرش تدارک دیده شده بود،با جین آشنا شد،دختری که سه سال بعد با او ازدواج کرد.
اما زندگی شخصی نیک تحتتأثیر فقدان همسرش، جین، مسیر متفاوتی پیدا کرد. مرگ ناگهانی او در زمان تولد فرزندشان، نوآ، ضربهای عمیق و ماندگار بر روح نیک گذاشت؛او تقریبا تا دوسال بعد از مرگ همسرش،خودش را غرق در کارهای شرکت کرد تا اینکه با آگاتا کریستی آشنا شد. چندین بار او را قبلا دیده بود ولی حتی نیک انتظار دیدن او را برای ملاقات شخصی نداشت.
آگاتا پیشنهادی به او برای راه اندازی یک شرکت لجستیک در ژاپن را داد.پیشنهادی که زندگی نیک را تغییر داد.نیک نیز این پیشنهاد را در نظر گرفت. زندگی او همیشه در لندن بود اما لندن خاطرات جین را به همراه داشت. بنابراین تصور کرد که شاید فاصله گرفتن از لندن بد نباشد و این پیشنهاد را قبول نمود.
در مدتی کوتاه او به یوکوهاما رفت و فرآیند راه اندازی یک شرکت لجستیک را شروع نمود.به دلیل موفقیت زودهنگام شرکتش بود که به لقب «شاهزاده ی تجارت» را دادند. با این وجود نیک هنگامی که ابتدا به ژاپن رفته بود،به دلیل آنکه تسلط کامل بر زبان ژاپنی نداشت در یوکوهاما گم شد. واقعه ای که سبب آشنایی تصادفی اش با نوریکو آکوتاگاواـیا بهتر بگویم میچیکو ایشیهاراـگشت. در مدتی کوتاه نوریکو به فردی مهم در زندگی اش تبدیل شد.در ابتدا او فقط قرار بود نقش مادر نوآ را ایفا کند چون نوآ به او وابسته شده بود اما همین اتفاق آن دو را به هم نزدیک کرد و نیک که تصور نمی کرد دوباره بتواند کسی را دوست داشته باشد عاشق او گشت. با این حال پس از کشف حقیقتی که میتوانست نوریکو را در خطر قرار بدهد رابطه را به اتمام رساند. با این حال همیشه حواسش به نوریکو بود و نوریکو هروقت میخواست میتوانست نوآ را ببیند.
#Character_bio