گرچه بـا تقدیـر ناچار از مدارا کردنم
عشق اگـر حق است، ایـن حق تا ابـد برگردنم
تـا بـپندارم که سهمـی دارم از پـروانگـی
پیـله ای پیـچیده از غم هایِ عالم بر تنـم
بـر سر ایـن سرو، آخر بـرف هم منت گذاشت
دست زیـر شانه ام مگذار! بـاید بشکنـم
مَـن که عمری دل بـرایِ دوستـان سوزانده ام
حال بـاید دل بسـوزاند بـرایـم دشمنـم ..
گرچه از آغوشِ تـو سهمی نـدارم جـز خیـال
بویِ گیسـویِ تـو را مـی جویـم از پیـراهنم
عاشقـی با گریـه سر بـر شانۀ یـاری گذاشت
از تـو می پـرسم بگو ای عشق! آیـا این منـم؟
#فاضل_نظری
" کمرنگ یا پر رنگ؟ " برای چند ثانیه تمام پیکر ترمینال جنوب توسط سوز باد شمالی فتح شد.
فروشنده دوباره پرسید " چای کمرنگ یا پر رنگ؟ " آروم گفتم پر رنگ ... پر رنگ ...
از اون دور دیدمت. سراسیمه و پریشان.
از دیدن این همه آشفتگی تمام منظره فرارت از خونه واسم تداعی شد.
نفس نفس می زدی و سعی می کردی در مقابل لجبازی کوله پشتی تا گلو پر مقاومت کنی.
پرسیدی " ژولیده ام. نه ؟ " لبخند زدم.
از جیبت یه رژ لب سرخ در آوردی و روی لبت کشیدی. پر رنگ ... پر رنگ ...
مسافر های 7:45 تهران سوار شن. هیچی نمی گفتی. هیچی نمی گفتم. روبروی در اتوبوس ایستادی.
نگاهم کردی و گفتی: هنوز دوستم داری؟
گفتم: پر رنگ ... پر رنگ ...
| پدرام مسافری |
زندگی زیباست ، زشتیهای آن تقصیر ماست،
در مسیرش هر چه نا زیباست ، آن تدبیر ماست
زندگی آب روانی است ، روان میگذرد…
آنچه تقدیر من و توست ، همان میگذرد ...
ما باید بینمون دیوار باشه
کمک کن بین هم آجر بچینیم
کمک کن دستمون از هم جدا شه
نباید دیگه ما هم رو ببینیم
من از جنس عبور تند سیلم
تو مثل نخل خرما موندگاری
فقط قولی بدع وقتی که میرم
سر حرفت بمونی کم نیاری
می خوای رو دست من پاشی که چی شه
تو که دیوونه تر از من نمیشی
جدایی حقته،از من بگیرش
چرا راضی به این رفتن نمیشی؟
چرا لج می کنی با سرنوشتت
ببین فردای من رو باد برده
دوتا دستاتُ سمت کی گرفتی؟
خدایی که منُ از یاد برده؟!
به پای کی نشستی؟ دست بردار
من و این ماجرای نیمه کاره؟
پر از بیماریای مسری ام من
برو تقدیر من واگیر داره
برو فردا هنوزم چش به راته
بذا من تو دل شبها بمونم
واسه تو بهتره که دور باشی
واسه من بهتره تنها بمونم
| هانی ملک زاده |
تو بانوی غمهای عمیقی
شعرهای غمگین
کلمات جانگداز
با چشمانت می توان عزاداری کرد
باگیسوانت لباس سیاهی برای همیشه پوشید
با دستانت جام زهر نوشید
تو بانوی تاریخ منی
یک تاریخ تلخ
یک تاریخ سیاه
#محمود_درویش
دو تا میخونهی چشماتُ جم کن
خراباتی شده کل خیابون
شنیدم وقت خنده ماه میشی
بخند و دور خورشیدُ بخوابون
تو پیچاپیچ موهای بلندت
خدا هم دل بده گمراه میشه
بلند تر تر نکن موهاتُ دختر
که عمر آدما کوتاه میشه
تو تصویری ترین شعر خدایی
با اون اندام موزون و مطنطن
دو تا چشمای گرم قهوه ای؟؟ نه
دو تا مصرع که غرق استعارهن
چقد گرمه چقد گرمه چقد گرم
میسوزونه منُ آتیش چشمات
عرق کرده شراب بیست ساله
که گیرایی نداره پیش چشمات
برای این خمارِ خسته از "من"
با اون چشما که مستی می فروشن
دو تا پیک از شرابت رو بیار و
یه عالم "مزه"ی لبهات لطفا
| هانی ملک زاده |
چقدر شبیه ماهی هستی
پرشتاب در عشق
ترسو در عشق
هزاران زن را در من کشتی
و ملکه شدی...
#نزار_قبانی
از آن دم که دوستت داشتم..
جهان، از آنچه بود، زیباتر شد!
گلها روی شانههایم به خواب میروند!
خورشید بر کف دستانم میچرخد!
و شب، جویبارهایی از نواهاست!
| عبدالقادر مکاریا |