نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
|#هوشنگ_ابتهاج|
کمی نخند، کمی دور شو، کمی بد باش ...
که هر چه میکشم از دست مهربانی توست!
|#یاسر_قنبرلو|
چه برایت بنویسم؟!
که هرگاه خواستم برایت بنویسم،
احساس کردم که
قلبم از جایش کنده خواهد شد
تا در سینه تو بنشیند . .
|#غادة_السمان|
هدایت شده از پر از هیچ؛'
یه سوال متفاوت؛
تا حالا شده احساس خلا بهتون دست بده؟!
اگر بوده دلیلش چی بوده و چجوری برطرفش کردین؟👀
https://daigo.ir/secret/2344059728
#مسلمونمنتظرجوابتم
سلاماً على
لون الحزنِ فى عينيكِ..
سلام بر رنگ غمی که
در چشمانت موج میزند..
|#محمود_درویش|
«برایم دلنشینی، دلبری، آنقدر دلخواهی
که من حتی در آغوش تو، دلتنگ توام گاهی..»
|علیرضانورعلیپور|
هدایت شده از [ لاجَرم ]
سن،مشکل عشق نیست!زمان نمیتواند بلور اصل را کدر کند-مگر آنکه تو پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی!
-یک عاشقانه ی آرام-