پدرم دفتر شعری آورد
تکیه بر پُشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش زیبای یقین
زندگی شاید
شعر زیبای پدرم بود که خواند...
| #سهراب_سپهری |
غریب است دوست داشتن؛ و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد. و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه کرده است.... به بازیش میگیریم.... هرچه او عاشق تر.... ما سرخوش تر.... هرچه او دل نازک تر.... ما بی رحم تر.... تقصیر از ما نیس؛ تمامی قصههای عاشقانه ، اینگونه به گوشمان خوانده شده اند....️
بسامد'
در وصفت نمیدونم چی بگم واقعا از کدوم لطفات که در حقم کردی تشکر کنم؛ از چی بگم، از زمان هایی که توی
با تاخیر *
دوست قشنگ من نه سال افتخار داشتم درکنارت باشم و امیدوارم دوست خوبی برات بوده باشم و ممنون بابت همه چی:)🧡
تورا گم کرده ام با اینکه نوری'
نفس ها میکشم از بهر دوری-
چنان هر ان که غم آید صبوری؛
دلم آهی کشد از درد دوری
شگفتا! چگونه زنده ام با اینکه رویی
ندارم از پی گفتن که دوری؛)
دلم آتش گرفت از جنس غربت..
غریبم...مرا بینی و باز دوری؟!