C᭄
قلـبِ عـاشق میتپد، تنهـا بـرای یک نفر
بـاید از عـالَـم بُـرید و مانـد پای یک نفر🫂
رفتم که بدانی دگر از من خبری نیست
از آتش عشقت به دلم هم اثری نیست
از ته زدهام ریشهی احساس خودم را
بر شاخهی لرزان تنم هم ثمری نیست