به دیدارم نمیایی چرا، دلتنگ دیدارم
همین بود اینکه میگفتی وفادارم وفادارم؟
تو آن لیلا که لیلا هم بیابانگرد عشقت شد
من آن مجنون که مجنون نیز حیران مانده در کارم
برای هر طبیبی قصهام را شرح دادم گفت،
چه میخواهی که من خود عاشقم من خود گرفتارم
از آن گیسو که در دست رقیبان رایگان میگشت
اگر یک تار مو هم میفروشی من خریدارم
زمانی سایهام بر خاک و حالا سایبانم خاک
مرا در آسمان میجویی و من زیر آوارم
#نیما_یوشیج در ستایش عشق میگه:
به تو که میرسم، مکث میکنم!
انگار در زیباییات چیزی جا گذاشتهام...
مثلاً در صدایت آرامش، یا در چشمهایت زندگی.🌱