در دیاری که تویی، بودنم آنجا کافیست!
آرزوهایِ دگر، غایتِ بیانصافیست...
#وقوعی_تبریزی
چای تلخ عـاشقان، خرما نمیخواهد رفیق
مـجلس ترحـیم ما، حلوا نمیخواهد رفیق
عشق گورستان رویاهای در دل مانده است
زنــدگی مُــردهها، دنیـــا نمیخواهد رفیق
بیستون دیوانِ درد است و غزلها تیشهاش
شــرح دلــتنگی ما انــشا نمـیخواهد رفیق
واژههای نانـوشتـه، فـهمشان دشـوار نیست
اشکِچشم و خونِدل، معنا نمیخواهد رفیق
"مــاهــی افــتاده در قلاب وقـتِ خـودکشی
اشــتیاق آب دریــا را نمیخـواهد رفیق . .
در مــسـیـر عـشــق هــرگــز لاف آزادی نــزن
حبس بودن در قفس، حاشا نمیخواهد رفیق
یـا بِبُر بــال و پــرت را، یـا تو هم پــرواز کن
جـلــد بــودن شایــد و اما نمیخواهد رفیق
فصــل پیــری آمد و دیدیم دست سرنـوشت
عــشقبازی را بـرای ما نمیخواهد رفیــق:)"
خیرت نمیرسد به کسی لااقل ضرر مزن
گر شاخه میشکنی پس به ریشه تبر مزن
مرهم اگر نمیشوی به درك! لطف کن
بر روی زخم کهنهی دل زخمی دگر مزن...