به قدری خسته و دلتنگ و دلگیر و غم آلودم
که هر عکسی که میگیرند از من، تار میافتد!
#عظیمیمهر
قرار از تو، شمال از تو، خیالِ مخملش با من
شب و باران و یک کلبه میانِ جنگلش با من
خجالت میکشی شاید که ساکت ماندهای، باشد
تدارک دیدنِ رویایمان از اولش با من!
بیا کارت نباشد بختمان گرچه گره خورده
رهایی از طلسم و هرچه جادو جنبلش با من...
دو پلکت را ببند و حس کن آهنگِ قدمها را
اتاقی با تمِ پاییز و رنگِ خردلش با من
بده دستت به دستم گرمِ گرم از شعلههایِ رقص
اجاقِ چاقِ رنگین طاق و چوبِ صندلش با من
صفایی کن بده لم بر حریرِ ماهِ رویِ ابر
ردیفِ نازبالشهایِ نرمِ ململش با من
فدایِ خستگیهایت، لبی تر کن بخوان شعری
صدایِ قُل قُلِ قوریِ چای و منقلش با من
برای شاممان یک سفره شعر و دلبری با تو
کمی ریحان و خوشبختی و نانِ بَل بَلَش با من
جهان تا بوده گرچه دل شکستن بوده آیینش
دلت را دستِ من بسپار، حلِ معضلش با من
تو با من تا تهِ رویا بیا تا آخرِ این شعر
غزل با خطِ نمنم رویِ برگِ جنگلش با من
#شهراد_میدری
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاک بر سر جفتمون..
https://eitaa.com/DialogueDel