قرار از تو، شمال از تو، خیالِ مخملش با من
شب و باران و یک کلبه میانِ جنگلش با من
خجالت میکشی شاید که ساکت ماندهای، باشد
تدارک دیدنِ رویایمان از اولش با من!
بیا کارت نباشد بختمان گرچه گره خورده
رهایی از طلسم و هرچه جادو جنبلش با من...
دو پلکت را ببند و حس کن آهنگِ قدمها را
اتاقی با تمِ پاییز و رنگِ خردلش با من
بده دستت به دستم گرمِ گرم از شعلههایِ رقص
اجاقِ چاقِ رنگین طاق و چوبِ صندلش با من
صفایی کن بده لم بر حریرِ ماهِ رویِ ابر
ردیفِ نازبالشهایِ نرمِ ململش با من
فدایِ خستگیهایت، لبی تر کن بخوان شعری
صدایِ قُل قُلِ قوریِ چای و منقلش با من
برای شاممان یک سفره شعر و دلبری با تو
کمی ریحان و خوشبختی و نانِ بَل بَلَش با من
جهان تا بوده گرچه دل شکستن بوده آیینش
دلت را دستِ من بسپار، حلِ معضلش با من
تو با من تا تهِ رویا بیا تا آخرِ این شعر
غزل با خطِ نمنم رویِ برگِ جنگلش با من
#شهراد_میدری
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاک بر سر جفتمون..
https://eitaa.com/DialogueDel
از دیده رفت و از دل پر خون نمیرود
در دل چنان نشسته که بیرون نمیرود
پندم مده که گر همه عالم کنند سعی
سودای لیلی از دل مجنون نمیرود
#اهلی_شیرازی
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شدهام
بیقرار تو و چشمان خمارت شدهام؟
خبرت هست دلم مست حضور تو شده
عاشق و شیفتهی زنگ صدایت شدهام؟
خبرت هست که باران بهارم شدهای؟
چون پرستوی مهاجر نگرانت شدهام
خط به خط زندگیام پر شده از بودن تو
خبرت نیست و شادم که فدایت شدهام
#شعر
دلتنگی من به سیم آخر زده است
لطفا کمی از خودت برایم بفرست
یک شیشه عطر از بوی تنت
آغوش برای خستگی هم بفرست