شبيه عطر تن او که بر لباسش هست
خودش که نيست ولى دائما هراسش هست
خودش که نيست ببيند به هر چه مینگرم
به روی مردمک چشمم انعکاسش هست
نمیتوانم از اين عشق مرده دل بکنم
هنوز توى سرم عطر مست ياسش هست
هنوز میپرم از جا به زنگ هر تلفن
هنوز دلهرهى آخرين تماسش هست
دلم برای که تنگی؟ به اين که دل تنگم،
تو فکر مىکنى اصلاً کسى حواسش هست؟🥲
وطن
لازم نیست حتماً
سرزمین بزرگی باشد
گاهی مساحت کوچکی است
در حد فاصل دو شانه...
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همین یه جمله کافی بود تا
مردی با این هیکل این شکلی
به گریه بیافته ...
https://eitaa.com/DialogueDel
به کوری میکشید ای کاش، کارم بیتو چون یعقوب
ولی هرگز نمیدیدم عزیزِ دیگران هستی:)
من ابرهای بیشماری در گلو دارم
مغرورم آنقدری که بغضم را نمیبارم...
گفتند دلگیری چرا، گفتم نمیدانم
آه ای نمیدانمترینم! دوستت دارم:)
ناگفتهها در سینه روی هم تلنبارند
حرفش که میافتد به یک لبخند ناچارم...
از هر چه میترسیدم آخر بر سرم آمد
از عشق میترسم تو را شاید به دست آرم؛
هر شب خدایم را به چشمان تو میبازم
باید خدایم را به چشمان تو بسپارم...!
چشمِ تو را وقتی که دیدم زیر لب گفتم
روزی به این دیوانهخانه میکشد کارم؛
تا چشمهایت اشتباهِ خوب من باشند
من دست از این اشتباهم برنمیدارم!
جان کندنم دور از تو نامش زندهمانی بود
من زندگانی را از آغوشت طلبکارم!
یک روز میبارم کنارت رنجهایم را
من ابرهای بیشماری در گلو دارم:)