و اما عزیزکم تو زیبایی . . .
حتی با تمام زخمهایی که از جنگهای متعدد به تن داری.
من حسادت میکنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی لحظه خندیدنت:)
من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی
یا نسیمی که رها میچرخد اطراف تنت،
من حسادت میکنم حتی به دست گرم آن
شال خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت!
وقتی انگشتان تو در گیسوانت میدود
من به ردِ مانده از این جور سامان دادنت
اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت!
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت میکنم حتی به قلب دشمنت!
کاش هر کس غیر من ای کاش حتی آینه
پلکهایش روی هم میرفت وقت دیدنت:)