eitaa logo
دیالوگِ دل
187 دنبال‌کننده
591 عکس
987 ویدیو
0 فایل
♡بسم رب عشق♡ نگرانم که به تو هدیه کنم شعرم را؛ و تو آن را به کسی.. وای! ولش کن اصلا . . . ناشناسمون: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_c8cjndv&btn=دیالوگِ.دل.ِ.تــو شروع: ۱۴٠۵/٠۲/۱۲
مشاهده در ایتا
دانلود
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر چه را که دوست بداری یک روز از تو جدا خواهد شد💔....
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود نوعی تپشِ قلب، شبیهِ ضربان بود! کم کم همه‌یِ دغدغه‌ام دیدن او شد انگار که جذاب‌ترین فردِ جهان بود. هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم، دلبستگی‌ام بیشتر از تاب و توان بود... می‌خواستم اقرار کنم عاشقم اما، چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟ فهمید که دیوانه و دلبسته‌یِ اویم از بس‌ که اشارات نظر، نامه‌رسان بود! القصه گرفتارِ دل هم شده بودیم روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود از آنچه میان من و او بود چه گویم؟ مجنونِ زمان بودم و لیلایِ زمان بود اما وسط آن‌همه دلبستگی و عشق معشوقه‌ام انگار کمی دل‌نگران بود! خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده من زاغه‌نشین بودم و او دخترخان بود کم‌کم به خودش آمد و فهمید چه کرده حق‌داشت که پا پس بکشد، بحثِ زیان بود! اصلا تو بگو، دخترخان با دَک و پُزش هم شأن منِ پاپتیِ غاز چران بود؟ البته که نه! رفت، خدا پشت و پناهش اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود... او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود یک مشت غزل شد همه‌یِ دار و ندارم دیوان بزرگی که پر از آه و فغان بود، بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم دل در گروِ عشق و سرم در دَوَران بود! گفتم که بدانید وفا، عشق، دروغ است من تجربه کردم، به همین قبله چاخان بود حُسنش همه گفتند و من سر به هوا را، آگاه نکردند به شری که در آن بود، ویروس، خطرناک‌تر از عشق ندیدم یک قاتلِ بِالفطره اگر بود، همان بود! هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کَنَم کرد این توده‌یِ بدخیم گمانم سرطان بود :)
دیالوگِ دل
دلتون شاد 😂 #حامد_عسکری #ناصر_فیض https://eitaa.com/DialogueDel
▫️ رفت و غزلم چشم‌به‌راهش نگران شد دلشورۀ ما بود، دل‌آرام جهان شد ▫️در اوّل آسایشمان سقف فروریخت هنگام ثمردادنمان بود، خزان شد ▫️زخمی به گِل کهنۀ ما کاشت خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد ▫️آنگاه همان زخم، همان کورۀ کوچک، شد قلّۀ یک آه، مسیر فوران شد ▫️با ما که نمک‌گیر غزل بود چنین کرد با خلق ندانیم چه‌ها کرد و چُنان شد؟ ▫️ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیم یعقوب پسر دید... زلیخا که جوان شد... ▫️جان را به تمنای لبش بردم و نگرفت گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد ▫️یک عمر به سودای لبش سوختم و آه روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد ▫️با هر که نوشتیم چها کرد به ما، گفت: مصداق همان وای به حال دگران شد
اگه فقط یه کم وقت داشتی؛ همون یه کم وقتتو برای خدا خرج کن ..!
تشنه‌ام چای نداری بدهی لیوانی ؟ لرزش ِسینی و چشمان ِتو دیدن دارد.
مثل دستی  که به داغی سَماور بخورد، لحظه‌ای یاد تو افتادم و بد سوخت دلم
گفته بودی تا ابد باقی‌ست حسّ ما دوتا عشق‌ را گفتی یا رنجی چنین بی‌انتها؟
بَده‌که‌پیش‌تو‌موی‌سرم‌سفید‌نشه؛ بَده‌که‌نوکرت‌بمیره‌و‌شهید‌نشه...:)❤️‍🩹