خدایا کم بدبختی داریم ،
حالا این مدرسه رفتن از شهریور چه سوژه ای بود دیگه که ما گیرش افتادیم =|
من تا دیروز ۶ صبح تازه میخوابیدم ،
الان از فردا باید ۶ صبح پاشم !؟
مرسی 🌹
چون به کام ِدل نشد ، دستی در آغوشت کنم
میروم تا در غبار ِغم فراموشت کنم
سر در آغوش ِپشیمانی گذارم تا تو را
ای امید ِآتشین ، با گریه خاموشت کنم ..
هدایت شده از 𝖫𝗈𝗏𝗂𝗒𝖺/فورندید
در و دیوارا بیشتر از آدما صدای گریههات رو شنیدن پایرونیکس.
متاسفانه دیگه نه صبری مونده و نه حوصله ای .
نه مغزی ، نه روحی و نه روانی ..
چیزی که وحشتناک بود این بود که حس میکردم نه زنده ی زنده هستم و نه مرده ی مرده . فقط یک مرده ی متحرک بودم که نه رابطهای با دنیای زنده ها داشتم و نه از فراموشی و آسایش ِمرگ استفاده میکردم .