eitaa logo
دیوانِ لعیا.
1.3هزار دنبال‌کننده
370 عکس
68 ویدیو
16 فایل
'به نام خدا' من لعیام و اینجا دیوانِ لعیاست. این‌بار، من در کنار تو می‌خونم، یاد می‌گیرم و می‌نویسم. مهمانِ خانه‌ی در مسیر افتاده‌ام میشی؟
مشاهده در ایتا
دانلود
🪭
🪭
دیوانِ لعیا.
این بازی خیلی خوب پیروی کورکورانه از یک تفکر رو، با وعده‌ی رسیدن به آرامش بهم نشون داد. نشونم داد که تو یه وقت درگیر عقیده‌ای- فرقه‌ای- گروهی و مذهبی می‌شی، بی‌اینکه بفهمی حقیقت اون باوری که داری چیه، و آیا این باور داشتن قراره کمکی بهت کنه، یا فقط ذلیلت کنه؟ من به عنوان شخصیت اصلی داستان، چنگ انداختم به هرچیزی که می‌تونست جون عزیزم رو نجات بده؛ اما مسیر همین چنگ انداختن‌ها، آخرش رسید به گرفتن جون کسی که می‌خواستم نجاتش بدم. من چیزایی که داشتم رو از خودم گرفتم تا کاری رو کنم که پاسخ داشت(!) اما چون از پاسخش راضی نبودم، رفتم جایی که بتونه من رو راضی کنه. اسپویل: توضیح پارگراف آخر این هست که من حاضر نبودم بپذیرم که مسبب مشکلات روانی دخترم( پنیک‌ کردن‌هاش، اضطراب‌های شدیدش، ترسیدن و بدخلقی‌هاش) خودم هستم( فضای خونه متشنج بود). وقتی بهم گفتن دخترم بیماری جسمی نداره، بلکه از لحاظ روانی تحت فشاره و بهتره ببرمش پیش روان‌پزشک، فریاد زدم:" دختر من دیوونه نیست!" -احتمالا- اگه فقط یک لحظه، بله، فقط یک لحظه این فکر رو از سرم می‌گذروندم که دختر من ضعف روانی پیدا کرده، اونم به خاطر من، مقصر می‌شدم. مقصر اذیت‌ شدن‌های عزیزِ خودم؛ چون این من بودم که خونه رو براش تبدیل به جهنم کرده بودم. و ای وای عزیزم کدوم پدری دوست داره باعث درد‌های بچه‌ش باشه؟ اونا می‌خوان قهرمان باشن، اما یه وقت‌هایی فقط شکست‌ نمی‌خورن، بلکه بقیه رو هم می‌شکنن، حتی بچه‌هاشون رو. همون دختری که می‌خواست مراقبش باشه، درمانش کنه و نجاتش بده رو، توی وان حموم خفه می‌کنه. و بازم میگم اون می‌خواست قهرمان‌ بچه‌اش باشه. ֙⋆ | پدر‌هایی که قهرمان نیستن
دوستان اگه بازی نکردین، بازی کنین‌ و بعد بیاید بخونید. اگر هم به هر دلیلی نمی‌خواید بازی کنید، این متن رو بخونید. جوری که من به این بازی فکر کردم برام مفید بود و نوشتمش‌ تا برای شما هم باشه~
You turned my deepest misery into a comforting flower‌. ֙⋆ | Devotion
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست. ֙⋆ | سوره‌ی حج، آیه‌ی سی و نه
به نام‌ خداوند بخشنده‌ی مهربان سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است سوگند به آن روز موعود و سوگند به «شاهد» و «مشهود»! مرگ بر شکنجه‌گران صاحب گودالِ آتش. آتشی عظیم و شعله‌ور برپا کردند! هنگامی که در کنار آن نشسته بودند، و آنچه را با مؤمنان انجام می‌دادند با خونسردی و قساوت تماشا می‌کردند! آنها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند؛ همان کسی که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست و خداوند بر همه چیز گواه است! کسانی که مردان و زنان باایمان را شکنجه دادند و سپس توبه نکردند، برای آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش، سوزان است! و برای کسانی که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند، باغهایی از بهشت است که نهرها زیر درختانش جاری است؛ و این نجات و پیروزی بزرگ است! گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت به یقین بسیار شدید است! اوست که آفرینش را آغاز می‌کند و بازمی‌گرداند، و او آمرزنده و دوستدار مؤمنان است، صاحب عرش و دارای مجد و عظمت است و آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد! آیا داستان لشکرها به تو رسیده است، لشکریان فرعون و ثمود؟! ولی کافران پیوسته در تکذیب حقند، و خداوند به همه آنها احاطه دارد! این آیات، سحر و دروغ نیست، بلکه قرآن باعظمت است. که در لوح محفوظ جای دارد!
دیوانِ لعیا.
به نام‌ خداوند بخشنده‌ی مهربان سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است سوگند به آن روز موعود و سوگ
من نویسنده‌ هستم و سلاح من، قلم است. تا صدای انفجار را شنیدم، آمدم بنویسم‌ و بنویسم و بنویسم، اما نشد! دستِ من نلرزید؛ چشمم‌ به سوی‌ قرآن‌ سرازیر گشت و دید آنچه که باید خوانده شود، نوشته شده است. بهترینِ نویسنده‌ها و راستگو‌ترینِ قلم‌زنان اینگونه می‌گوید:" مومنانِ من، پیروزی‌ِ حتمی‌ با شماست و احاطه‌ی من، بر آن‌ کافران. آتش‌ِ من برای آنهاست که می‌سوزد و بر شما، گلستان خواهد شد." این دیوار‌های شکسته‌ شده و خون‌های ریخته شده، اشک‌ را به چشم‌ می‌دواند، اما خط اخم را در جای خود بالا می‌برد. اخمی که از ایمان است و آن‌ اشک‌، شوقِ دیدارِ خدا را دارد. با ايمان و شوق‌ می‌گویم که آتش بزن ای سعی باطل، ایران، گلستان است از خونِ شهیدان‌. و سپر بکش یهودا، ذوالفقارِ علیست‌ که بُرنده‌ است. دیشب در مجلس بانو خدیجه می‌شنیدم:" ما شیعه‌ها با خاطراتمان هست که زنده‌ایم." آری. این بیست سال‌ را با شاگردیِ مکتب‌ِ امام صادق و گریه در روضه‌های ام البنین زندگی کردم، که این امروز را با دلِ نترسِ عباس و زورِ بازوان‌ علی سر کنم. ما اینجا هستیم، با خاطراتمان. با دستِ خون خورده‌مان که بر صورت‌های نجس‌ فورد می‌آیند. با یادِ شهیدِ زاده‌ نشده و عاشقِ از معشوق دور مانده. ما اینجا هستیم، با قرآنِ محمد، عبایِ رضا، چادر خاکی فاطمه و قرمزی‌ چشمان سجاد. ما اینجا هستیم، برایِ تو! ای حسینِ زمانه؛ ما با تو هستیم. به دیدارِ ما بیا که این ایران، به عشق توست‌ که اینطور رجزخوانی می‌کند. ما به یک خاطره از تو نیازمندیم. ֙⋆ | خاطره‌ای از امام
🥀 خونِ همیشه جاری. خالق اثر: Sofi •──✧──·𖥸·──✦──• 【 🏠‧₊˚@WriteClub