از اینکه نمیدونم یک دقیقهی بعد رو قراره با چه کلمههایی زندگی کنم خوشحالم؛ مطمئن نبودن از همون درسها بود که من باید راجع به زندگیِ خودم یاد میگرفتم.
֙⋆ #لعیا | نامطمئن
با من به این واقعیت بیا
و وقتی میگویم واقعیت، باورم کن.
من از آن اسمها خستهام.
باورم کن وقتی میگويم... جهان ساختهام.
֙⋆ #لعیا | باورِ ساختههایم
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
واقعیترین خندههای آدم کنار اونیه که عمیقترین رنجهاش رو هم دیده. دیدی خنده های از تهِ دلِ آدمیزاد بعد از روضه و هیئت رو؟!
دیوانِ لعیا.
بهم بگو: نمازت رو وقتی برقها رفت شکستی؛ حین نماز، ترسیدی؟
صادق باش: نمازهات تو رو دوست دارن؟
دیوانِ لعیا.
🖤‧₊˚@WriteClub
0:26
مستان همه افتاده و ساقی نمانده
یک گل برای باغبان باقی نمانده🥀