Daily nagi
شادیِ برد *
بالاخره بردن ، اونا بالاخره دربرابر تیم ملی ژاپن برنده شدن .
بالاخره تموم شد و ناگی سیشیرو یکی از بازیکنا بیرون اومد ، تنها فرصتم برای حرف زدن باهاش الان بود ، باید چیکار میکردم ؟
اون اومد بیرون ، منم دوییدم ، دوییدم تا بالاخره بهش رسیدم
- آقای سیشیرو . . .
+ ع .. عام بله ؟
- بردتونو تبریک میگم ( بیرون اوردن دسته گل )*
+شوکه میشه * خ..خیلی ممنونم -
- بیخشید خواستم بدونم جای دیگه ای میتونیم ملاقات کنیم ؟ چون اینجا اصلا نمیتونم حرفمو بزنم
+ ب.. بله میشه
تو اونو بعدا میبینی و حرفتو بهش میگی اما حرفت دقیقا چیبوده ؟. . .
خب بزارین یبار و برای همیشه خودمو معرفی کنم 🙇🏻♀
من ، اسمم نرگسِ ، امسال نهمم و ۱۴-۱۵ سالمه 🎀
درمورد انتخاب رشته ، ممکنه تجربی انتخاب کنم ، و هنرمند ؟ لقب خوبی نیست چون هنرم به اندازهٔ کافی نیست ✅
شمع ، آبرنگ ، اکرلیک ، مدادرنگی ، لیبل ، مداد شمعی ، و چرت و پرتای دیگه رو کار کردم ، ولی نه اینکه کلاس رفته باشم ، خودم تجربش کردم ✨
انیمه میبینم ✅
کلاساییم که تا الان رفتم :
هاپکیدو ، شنا ، کاراته ، والیبال ، زبان چرتکه ، و احتمالا بیشترم هست ، بوده و خب ممکنه بهش اضافه بشه [ درحال حاضر زبان و والیبال میرم ]
آره دیگه همین فعلا ،
خوشحالم از آشناییتون 😃💕
مخفیگاه جنگلی `
یه روز که همینطوری داشتم با خودم قدم میزدم ، به یه جنگل بزرگ رسیدم ، خیلی عجیب و غریب بود ، چون من تاحالا اون جنگل و اونجا ندیده بودم 😦
خلاصه رفتم توش ، و فهمیدم این جنگل عادی نیست ، و وقتی پشت سرم و نگاه کردم دیدم که راهی برای برگشتم نیست.
همینطوری جلو رفتم و با یه خونهٔ کوچیک که روش نوشته شده بود ، مخفیگاه جنگلی ، مواجه شدم ، رفتم توش ، اونجا خیلی قدیمی و خالی بود ، منم هیچ جایی برای موندن نداشتم ، پس تصمیم گرفتم همونجا بمونم و با ماجراجوییای جدید جنگل ، زندگی کنم