تقصیر کسی نیست. روزگار نکبتی شده، آنقدر که آدم دلش میخواهد مدام به خاطرههایش چنگ بیندازد و آن جاها دنبال چیزی بگردد؛ یاد بچگیها و سایه بعد از ظهر و توتهای کال روی آجرِ فرش، صدای نامفهوم دوره گردها، انگار خواب بوده و حسرتش حالا به بزرگی یک حشرهی چسبنده روی سینه آدم میماند.
- عباس معروفی
این زخم هم فراموش خواهد شد. اما باید بگویم به شدت تحقیر شدهام و احساس میکنم به من خیانت شده است. گمان نمیکردم بعد از آن همه دوندگی و گرو گذاردنِ ریش پیشِ این و آن اینطور کودکانه عمل کنی. اگر بخواهم حقیقت را گفته باشم باید بگویم که مجموعه اعمال و رفتارت نشان میدهد آدمی هستی خودویرانگر! مایلم نامهام را با این مَثَلِ قدیمی به آخر برم: خدایا تو مرا از شرِ دوستانم حفظ کن، خودم از پسِ دشمنانم برمیآیم.
- همنوایی شبانه ارکستر چوبها - رضا قاسمی
در زیر لباس من یک قلب خسته و فرسوده، اما مهربان میتپد. قلبی که کسی را نرنجانده است.
- آئین دوستیابی - دیل کارنگی
«در این لحظه تمام سرگذشت دردناک زندگی خودم را پشت چشمهای درشت، چشمهای بیاندازه درشتِ او دیدم، چشمهای تَر و براق، مثلِ گوی الماسِ سیاهی که در اشک انداخته باشند.»
- بوف کور / صادق هدایت
امروز بیشتر از دیروز دوستت میدارم و فردا بیشتر از امروز؛
و این، ضعفِ من نیست، قدرتِ توست.
- مثل خون در رگهای من - شاملو
اینکه مرا به سوی تو میکشد عشق نیست، شکوه توست؛
و آنچه مرا به انتخاب تو برمیانگیزد، نیاز تن من نیست، یگانگی ارواح و اندیشه های ماست.
- مثل خون در رگهای من - شاملو
چه بیتابانه میخواهمت، ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بیتابانه تو را طلب میکنم..
- مثل خون در رگهای من - شاملو
تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بالزنان برگشت؛ تنهایی و خستگی بر خاک ریخت.
من با توام!
و آینه های خالی از تصویرهای مهر و امید سرشار میشوند.
- مثل خون در رگهای من - شاملو