eitaa logo
- دُچـٰار -
3.1هزار دنبال‌کننده
61 عکس
1 ویدیو
45 فایل
[🤍📚] - همیشه فاصله ای هست؛ دچار باید بود..!💛🪴 ————————————— - کتابخونه ی دچار؛🤎☕️ • تیکه های قشنگ و جمله های خاص کتاب ها و نویسنده های معروف ادبیات کلاسیک!!📜✨ • معرفی کتاب + فایل پی دی اف برای مطالعه‌؛📚👀 • جهت تبادل و تبلیغات شما: @Docharad
مشاهده در ایتا
دانلود
«همین طور که از تپه بالا می‌رفتم چشمانم پر از اشک شد برای مادرم یا خودم و حتی آن فقیر بی خانمان گریه نمی‌کردم برای همه گریه می‌کردم. همه جا پر از درد است و ما فقط چشم‌هایمان را به رویشان می‌بندیم. واقعیت این است که همه‌ی ما وحشت زده‌ایم و همدیگر را می‌ترسانیم من خودم را و مادرم مرا.» - بیمار خاموش / الکس مایکلیدیس
«قبلا وقتی به سرم می‌زد سر‌ از دنیای کسی یا خودم درآورم، به جای اعمال و رفتار او، که در آن‌ها همه چیز مشروط و نسبی است، به خواسته های او توجه نشان می‌دادم. به من بگو چه می‌خواهی تا بگویم چه آدمی هستی.» - داستان ملال انگیز / آنتوان چخوف
- فردا "بامداد خمار" از فتانه حاج سید جوادی رو داشته باشیم؟!🤎☕️
ولی فقط دلم نبود که او را میخواست، قطره قطره ی خونم بود، بند بند وجودم بود، تک تک سلول هایم بودند، و تنها مخالف در سراسر بدنم، مغزِ بیچاره ام بود. - بامداد خمار
دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا.. - بامداد خمار
گفت: « من این همه یادگاری به تو داده ام، زلفم را...خون تنم را...تو به من چه یادگاری می‌دهی؟ گفتم: « اول که من به تو یادگاری داده ام!» تعجب کرد: « چه یادگاری ای؟» «دلم را!» - بامداد خمار
اگر ما خودمان سرمان را بالا بگیریم و توی دهان مردم بزنیم، مردم غلط میکنند حرف بزنند. - بامداد خمار
بی اراده دستم بالا رفت و پیچه را بالا زدم و به چشم‌هایش خیره شدم. ساکت و مبهوت مثل مجسمه ایستاد، تا بنا گوش سرخ شده و زیر لب گفت: «بنازم قلم نقاش طبیعت را!» - بامداد خمار
دلم میخواهد بدانی! که شبِ سراب، نیارزد به بامدادِ خمار.. - بامداد خمار
بامداد خمار.pdf
حجم: 1.3M
- بامدادِ خمار!🤎☕️ نوشته: فتانه حاج سید جوادی تعداد صفحات: ۳۸۸ دسته بندی: داستان ایرانی | رمان عاشقانه --------------------------------------- 📚: - کتاب بامداد خمار نوشته‌ی فتانه حاج سید جوادی، داستان عشق نافرجام دختری به نام محبوبه از خانواده‌ای فرهیخته و ثروتمند به شاگرد نجاری است، روایتی جذاب که تمام سلول‌های وجودی شما را با درگیری‌های بین عقل و دلِ شخصیت اصلی همراه می‌کند. --------------------------------------- https://eitaa.com/joinchat/2692154474C0de754557d
آدم‌ها هیچ‌وقت به اندازه‌ی زمانی که احتمال می‌دهند آشوب یا فاجعه‌ای در راه باشد احساس آزادی و بی‌باکی نمی‌کنند. آواز کافه‌ی غم‌بار، کارسون مکالرز
وطن بسوزد و من در خروش و جوش نباشم؟ خدا کند که بمیرم، وطن فروش نباشم. لیلا حسین نیا