من تو را دوست داشتم
در روزهایی که مسئلهی ما زنده ماندن بود،
نه عاشق بودن.
- کیمیا رجبی
میترسید بخوابد، چون میدانست وسط خواب ناگهان پا میشود، مینشیند، به اطراف نگاه میکند و بعد، مثل بچههای پدرمرده، در آن اتاق سیمانیِ سرد گریه میکند. با دنیایی حسرت در دل و غمی عجیب گریه میکرد؛ رنگش میپرید و دستهاش به لرزه میافتاد.
- سمفونی مردگان - عباس معروفی
هرگز رفتارهای زشت و بدی که در حقِ من روا کردند را فراموش نخواهم کرد؛ اما مایل نیستم تا آخر عمر کینه آنها را با خود حمل کنم.
- ویکتور فرانکل
حتی اگر این صحنههای جوانی را بهمان برگردانند به سختی میدانیم که با آنها چه باید بکنیم.
- در جبههٔ غرب خبری نیست، اریش ماریا رمارک
او دیگر نمیدانست کدام فکر از خودش است و کدام از آنها که به خوردش دادهاند. فقط حس میکرد چیزی درونش آرام آرام خاموش میشود.
- ۱۹۸۴، جورج اورول
احساسم شبیه کسی بود که وسطِ گشتن پیِ چیزی، فهمیده یادش رفته دنبال چی بوده.
- پینبال، هاروکی موراکامی
انسان میتواند همزمان که دارد برای زندگی تلاش میکند و میجنگد، به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند.
- یادداشتهای زیرزمین، فئودور داستایفسکی
به سکوت خو میگرفت و آن قدر بیحضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند. انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.
- عباس معروفی
شاید تلخ باشد، ولی ما بین آدمهای حسودی زندگی میکنیم که چهرههای صمیمی به صورتشان زدهاند.
- اوریانا فلاچی
آدم ها با دلیلهایتان، با درستی گفتارتان و وخیم بودن درد و رنجهایتان متقاعد نمیشوند، مگر موقعی که بمیرید.
- سقوط | آلبرکامو