•💛•
هر وقت که
به یاد امام حسین می افتید،
تردیدی نداشته باشید که
آن حضرت هم به یاد شماست...:)
#میرزااسماعیل_دولابی
👳♂#طلبگی
『 @Dokhtarane_parva 』
•❤️•
#یڪداستاݩشڪلاتے
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
#عاشقانه
『 @Dokhtarane_parva 』
•💚•
-#سیدناخامنهای
آنچیزیڪهمنتوصیہمیڪنمایناست
ڪهبچہهاازاستعدادووقتخودشـان
استفـادهكنندخوبدرسبخوانند ..
مـابیشترینچیزیڪهامروزلازمداریم🖐🏻ـ!
ایناستڪهبچہهـا
بہطورجدیدرسبخوانند:)..!
#آقامونه
『 @Dokhtarane_parva 』
•💜•
یه تیکه کوچیک از یه آهنگ رو میشنوی😂😐...
#خنده_حلال
『 @Dokhtarane_parva 』
•💙•
دوستشمیگفت:
صیاد،درقنوتش🤲🏻هیچچیزیبرایِ
خودشنمیخواست🕊
بارهاشنیدمکهمیگفت:
"اللّهُمَّأحفِظقائدناالخامنـهای💚🌿"
-بلندهممیگفت،ازتهِدل...؛)♥️
#آقامونه😌
#مقام_معظم_دلبری❤️🤭
『 @Dokhtarane_parva 』
•💛•
ـ اِصبِرواوصابِرواورابَطوا ؛
ایمؤمنان؛صبرپیشہڪنیدوپایدار
باشیدوَباامامتانارتباطبرقرارڪنید
وتقواداشتهباشیدتابھاینامیدڪہ
رستگارشوید.
• سورھۍِ آلعمران
#آیہگرافۍ✨
『 @Dokhtarane_parva 』
•❤️•
#یڪداستاݩشڪلاتے
یک روز معلم از شاگردان که درصف بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟….برخی از شاگردان گفتند «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند…
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد و گفت: یکروز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند..
یک پلنگ بزرگ، مقابل زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود..
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل پلنگ، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند
پلنگ، آرام به طرف آنان حرکت کرد.همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله پلنگ به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد صدا وچیغ های مرد جوان به گوش زن رسید.پلنگ رفت و زن زنده ماند .
داستان به اینجا که رسید شاگردان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.پسرک پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخیر زندگی اش چه فریاد می زد؟
شاگردان حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته به خاطر که او را تنها گذاشته بود.!
پسرک جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود».
قطره های بلورین اشک، صورت پسرک را تر کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند پلنگ فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند.
پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
#عاشقانه
『 @Dokhtarane_parva 』