𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔𝟔
د: نگران نباشید آقا خداروشکر مشکلی پیش نیومده عمل با موفقیت انجام شده.
حالش خوبه.
ح: وااییی جدییی؟؟(از خوشحالی داشتم بال درمیاوردم خدایا شکرتتت😍🥺!!)
د: بله نگران نباشید.....
الان بچه ها میارنش تو بخش.
ح: چیزه.....میتونم ببینمش؟؟
د: فعلا نه ببریمش تو بخش بهش رسیدگی کنیم بعدش شما ببینیدش.
ح: باشه باشه ممنونم😊
انقد خوشحال بودم که قفسه سینم بالا پایین میشد خداروشکر!
تو فکر افتادم که کی با سپیده اینکارو کرده؟؟
امین آدم فرستاده؟؟؟؟
شایدم پارسا همچین کاری کرده باشه.
به پارسا بیشتر شک دارم تا امین!
فکر کنم کار خودش باشه.
امین که تو زندان کاری نمیتونه بکنه....
پارسا همچین کاری نمیکنه دیگه!
فهمیدم کار خودشه، به وقتش میرم سر وقتش حسابشو میرسم.
اون پریا رو هم آدم میکنم...
تقصیر پریاس میشینه زیر پای پارسا پرش میکنه!
پارسا هم دلش به حال خواهرش میسوزه غیرتی میشه دیگه.
......سپیده رو بردن تو بخش و بهش رسیدگی کردن بهم اجازه دادن برم ببینمش.
صندلی کنار تخت یه صندلی بود نشستم و سپیده رو نگاه کردم.
الهی بمیرم🥺 آخع کی دلش میاد این فرشته رو اذیت کنه آخه؟؟
با چاقو بهش حمله کنه؟؟؟؟ کتکش بزنه بهش تجاوز کنه؟!!!!!
به اینا فکر میکنم دلم کباب میشه براش.
س: چند بار پلک زدم تا دیدم بهتر بشه ....
اینور اونورم رو نگاه کردم حامی بالا سرم بود.
ح: سلاااام خانوم😍 دلم هزار راه رفت عشقم بخدا داشتم از استرس میمردم.
س: من خودمم... ترسـ..ـیدم حـ..ـامی.
ح: فدات بشم... نفهمیدی کار کی بود؟؟
چهرش رو تشخیص ندادی؟!!!!!
س:نـ..ـه کلاه کاسکت سرش بود...
چـ..ـاقو زد بهم و در رفت!🥺
ح: خدا لعنتش کنه من که میدونم پارسا بوده به وقتش میرم پیشش جررشش میدمممم.
س: بـ..ـاشه بـ..ـاشه آروم... بـ..ـاش.
ح: چطوری آروم باشم آخه عزیزم؟
امین تموم شد.... پارسا شروع شد!
آخه این که زندگی نشد همش باید بلا سرمون بیاد با ترس و لرز زندگی کنیم.
س: .... مطمئنی کـ..ـار پارسـ..ـا بوده؟؟
ح: آره امین که کاری نمیتونه بکنه تو زندان تا ما رضایت ندیم نمیتونه بیاد بیرون صد درصد کار پارساعه دیگه.