او بیش از آنچه حقش بود، داغ دید. بیش از آنچه باید، از دست داد. و با این حال، هیچوقت اجازه نداد تلخی ِجهان، آخرین چیزی باشد که از او به جا میماند. برای همین، رنجش را به کلمه تبدیل کرد؛ شاید کسی، جایی، میان سطرهایش خودش را پیدا کند و احساس نکند تنهاست.
وقتی باران گرفت، وقتی بوی کاغذ ِکهنه آمد، یا وقتی جملهای آنقدر واقعی بود که گلویتان را فشرد، یادی از او بکنید.
شاید آنوقت بفهمید بعضی آدمها، پیش از آنکه از دنیا بروند، بارها در سکوتشان جان دادهاند؛ و با این حال، هر بار دوباره برخاستهاند تا یک صفحهی دیگر بنویسند.
هدایت شده از ៹𝖠︎𝗎𝗋𝖺༢
- LaNa .VID_20260710_195507_510_۱۰۰۷۲۰۲۶.mp3
زمان:
حجم:
2.3M