eitaa logo
وارث خـاکـسـتـر.
339 دنبال‌کننده
15 عکس
0 ویدیو
0 فایل
فرمانده را گلوله‌ها نکشتند؛ گذشته‌ به زانو دراورد او را. 𝖣︎𝗈 𝗒𝗈𝗎 𝗐𝖺𝗇︎𝗍 𝗍𝗈 𝗍𝖺𝗅︎𝗄︎ 𝗍𝗈 𝗆︎𝖾? https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6een2a&btn=آینی
مشاهده در ایتا
دانلود
او بیش از آنچه حقش بود، داغ دید. بیش از آنچه باید، از دست داد. و با این حال، هیچ‌وقت اجازه نداد تلخی ِجهان، آخرین چیزی باشد که از او به جا می‌ماند. برای همین، رنجش را به کلمه تبدیل کرد؛ شاید کسی، جایی، میان سطرهایش خودش را پیدا کند و احساس نکند تنهاست.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی باران گرفت، وقتی بوی کاغذ ِکهنه آمد، یا وقتی جمله‌ای آن‌قدر واقعی بود که گلویتان را فشرد، یادی از او بکنید.
شاید آن‌وقت بفهمید بعضی آدم‌ها، پیش از آن‌که از دنیا بروند، بارها در سکوت‌شان جان داده‌اند؛ و با این حال، هر بار دوباره برخاسته‌اند تا یک صفحه‌ی دیگر بنویسند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گاهی اوقات حس می‌کنم این تن زخمی دیگه جای جدیدی نداره. نمی‌دونم زندگی این‌بار کدوم نقطه رو هدف گرفته.
همه‌چیز تاریکه. درحال حاضر فقط یه امید سه‌حرفی داره منو زنده نگه می‌داره و وادار به نفس‌کشیدن می‌کنه.
شدم شبیه کسایی که دارن توسط گردباد بلعیده میشن و تقلا می‌کنن تا یه‌جایی سفت بچسبن. تا تکیه کنن بهش. که زنده بمونن. ولی هیچ تکیه‌گاهی وجود نداره. سر انگشتام زخم شده. شاید باید رها کنم؟ شاید وقتشه جسمم رو تقدیم اون گردباد کنم؟ اگه دردم رو تسکین نداد چی؟ اگه درد بیشتری تقدیمم کرد چی؟
انگار نه می‌تونم انگشتامو ول کنم نه می‌تونم بگیرم‌شون. درست مثل وایسادن رو طنابیه که هر دو طرفش دره‌ست. چه این ور بیوفتی سقوط می‌کنی چه اون‌ور. و بدترین بخشش اینه که تو نه جرئت وایسادن رو اون طناب رو داری و نه رها کردن و تقدیم کردن خودت به اون سقوط.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا