گفت: "زندگی کردن را یادم رفته" و من به این فکر کردم که چطور یک نفر ناگهان به خودش میآید و میبیند که دیگر بلد نیست چطور زندگی کند؟ یک انسان باید به کجای اندوه رسیده باشد و باید کدامین مرحله از مراحل فروپاشی را پشتسر گذاشتهباشد که یک روز صبح از خواب بلند شود و نداند چطور زندگی کند و با زمان و فرصتی که به او داده شده دقیقا چهکار کند.
بذارید این دوران محکومیت لعنتی بگذره، بعد قول میدم بیام اینجا و مثل قبل چراغهاش رو روشن کنم و نور ببخشم.
هدایت شده از ★𝙄𝙣𝙩𝙤 𝙩𝙝𝙚 𝙨𝙪𝙣⁷★
زیارت امام رضا به یاد همه بچه های ایتا وارث خاکستر،آمیگدال روانی،ایکیگای،بنگتن در بین شیار های مغزم،کلبه کوچیک من،پیک صبا،چایخونه ستاره،خوابگاه نونهیون،اسلحه
The second floor, lost in the light,my moon, life goes on,heartbeat,aura,daydream,
Nevogtan,banglara, bangtan world,my blue, mooncild,comelise,
Anpanman,nami, shower thoughts,
Good parts,starlit melody,jin hit,melorin,𝓡𝓮𝓪𝓵 𝓶𝓮 𝓲𝓷 𝓶𝔂 𝓻𝓮𝓪𝓵 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭
و همه ممبرای اینجا بودم:)