از آدمایی که میخوان کار تورو، درس تورو، زحمت تورو، غم تورو، تلاش تورو بی اهمیت نشون بدن متنفرم-
بیشترین مشکلی که با بزرگسالی دارم اینه که بهرحال مجبوری فردای ِ شبی که مُردی پاشی زندگی کنی.
نباید اون آدمی رو که از طرز تایپ کردنت میفهمه که مثل همیشه نیستی، رو از دست بدی،نباید!
عمیق ترین توصیفی که میتونم راجع بهش داشته باشم اینه که:
"نبودنش سخت است
اما بودنش هم دیگر به من احساس خوشبختی نمیدهد."
من امروز یه فکت راجع به خودم فهمیدم!
من وقتی ناراحتم گریه نمیکنم بلکه وقتی تحت فشار روانی ام گریه میکنم.
این خیلی بده که هر تجربهی تلخی، تو رو پرت میکنه توی انبار تمام تجربههای مشابهش؛ انگار توی تکتک اون نقاط تکرار میشی و تمامش رو زندگی میکنی، بدون اینکه لحظهایش از دستت در بره.