یک تیکه از وجودم که کسی متوجه آن نشده بود گم شده بود ..
و آنقدر احساس تهی بودن داشتم که هر بار از تخت بیرون میآمدم احساس میکردم دارم غرق میشوم .
.. 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟖/𝟖
دردناک آن بود که دیگر نایی برای دست و پا زدن نداشت،اگرچه سودی هم به حالش نداشت؛ اگر در باتلاق دست و پا میزد بیشتر در عمقش فرو میرفت!
- دُختَرِ خاکِستَری