eitaa logo
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
892 دنبال‌کننده
522 عکس
680 ویدیو
4 فایل
دیدگاه یک دهه‌هشتادی نسبت به مسائل روز دنیا✍️ وابسته به هیچ جناحی نیستیم❌ اینجا قراره به دور از تعصبات بی‌جا و بی‌منطق، یه فضای باز برای گفتگو ایجاد کنیم، امیدوارم به جواب درست برسی🤝 به بقیه هم معرفیمون کن رفیق😉 کپی؟نوش‌جونت☺️ ادمین👇 @Admin_Eilia
مشاهده در ایتا
دانلود
همینجوری که شما در ایتا آماده جنگ با استکبار جهانی هستید، دشمن در فضای رسانه‌ای خودش مثل تلگرام، اینستا و... در حال ترسوندن مردم دنیا از نیروهای ناتو و آمریکاست...⚔ بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
شیطونه میگه یه ادیت در جوابیه‌شون بزنم🙄
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
یه مطلب مینویسم تو این چند روز براتون در رابطه با اتفاقات اخیر... از مذاکره با آمریکا، تا جنگ منطقه‌
بجای این چیزی که گفته بودم یه کار دیگه انجام دادم براتون عوض متن طولانی که خوندنش سخت باشه و حوصله‌تون سر بره، برای افراد دغدغه‌مند و اونایی که سوال داشتن در مورد بعضی مسائل یه ویس کامل گرفتم... یکم طولانی شده، بذارید رو 2X گوش کنید که وقتتون هدر نره ولی عوضش به همه چیز پرداختم... نکات متفاوتی رو عرض کردم براتون، چکیده صحبت‌ها و مطالب در موضوعات مختلف مثل مذاکره، جنگ، قدرت، نصرت خدا و... تو نیم ساعت از دیدگاه خودم و با زبون ساده خدمتتون گفتم امیدوارم که مفید و موثر بوده باشه براتون🤲
تحلیل ایلیا،بهمن۱۴۰۴.mp3
زمان: حجم: 20.4M
🔻رهبری به مذاکرات بدبینه؟! 🔻مذاکره خیانت دولته؟! 🔻مگه ما تجربه مذاکره نداشتیم؟! 🔻مذاکرات با دستور و امر رهبره؟! 🔻جنگ میشه یا نه بالاخره؟! 🔻اگه بشه چجوری پیش میره؟! 🔻پس چرا خدا یاری‌مون نمیکنه؟! 🔻تبعات جنگ برای طرفین چیه؟! 🔻آمریکا قوی‌تره یا ما؟! 🔻برگ‌برنده ایران برای آمریکا چیه؟ بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😎 حرف‌های برانداز سوز هادی چوپان که درسانه‌های ضدانقلاب بدجوری بوی سوختگی راه انداخته:)))) بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
حق نشر این رمان برعهده نویسنده آن بوده و فقط از کانال ایتای ایلیا( @EILIA_Z ) منتشر خواهد شد. هرگونه انتشار آن بدون ذکر منبع اشکال اخلاقی و شرعی دارد جو سنگینی بر خانه حاکم بود همه نگران حمید بودند نمیدانستیم دستگیرش کرده بودند یا نه مادر دائما بی‌تابی می‌کرد، برای همین او را به منزل عمه زهرا فرستادیم در زدند،چادرم را سر کردم: +اومدم -زود باش راحله! در را باز کردم مجید بود +چی شد؟ -هیچی همه وسایلو بردیم خونه حسن +کسی تعقیبت نمیکرد تو کوچه و خیابون؟ -نه بابا خیالت راحت.مامان بهتره؟ +نه حالش اصلا خوب نبود -عمه اینا بردنش؟ +آره -خوبه رفتیم تو داخل الان فقط ما سه نفر مانده بودیم من، مجید و فاطمه... مجید نشسته بود کنج خانه و زانوهایش را بغل گرفته بود نمیخواست ما گریه کند ولی مشخص بود حالش گرفته است... +مجید -بله +خوبی؟ -نه. آدم تنها داداششو ول کنه و بره حالش خوبه؟ جگرم آتش گرفت رفتم و نشستم کنارش بغلش کردم: قربون این غیرتت برم داداش.تو که ولش نکردی تو اومدی به ما کمک کردی و گفتی که وسایلشو جمع کنیم اگه تو هم میموندی که... بغض گلویم اجازه حرف زدن نداد... فاطمه با گریه ناله سرداد: -آخ که داداشم چقد درد کشیده حتما کلی دارن اذیتش می‌کنن +فاطمه بس کن! نمیبینی حال و روز خونه شکلی شده؟ تو ام داری بدترش میکنی؟ الانم اینجوری خون به دلم نکن پاشو بریم یه کاری بکنیم که... محکم در را کوبیدند! مجید و فاطمه رنگشان پرید +بشینید من برم درو... +نه آبجی، تو بشین من میرم! این کارا مردونس! مجید از جا بلند شد فدایش بشوم که انقدر بزرگ شده! صدای مجید از حیاط بگوشم رسید: -کیه؟ -باز کن این درو نفله!! -نفله خودتی! صبرکن اومدم در را باز کرد ساواکی‌ها مثل مور و ملخ داخل شدند مجید را زدند و به میانه حیاط آمدند! -هوی! کجا سر خرو کج کردی میری تو؟ مگه خونه خالته؟ یک نفر مجید را از پشت گرفت که تکان نخورد مامور اصلی که گویا رئیسشان بود زد توی گوش داداشم! -وسایل داداشت کجاست؟ -کدوم وسایل؟ دستش را بالا برد که دوباره بزند +آهای! نامرد بی حیا! خجالت نمیکشی دست رو کوچیک تر از خودت بلند میکنی؟! مامور با نگاهی سرشار از هیزی به طرفم برگشت -برو تو ضعیفه! -با خواهر من درست صحبت کناا! -ببر صداتو... به بقیه ماموران اشاره کرد تا بالا بیایند مجید هم با خودشان کشان کشان آوردند. فاطمه چادر سرش کرد و کنار من ایستاد -برو کنار +مجوز ورود به منزل دارید؟ محکم هلم داد: -گفتم برو کنار دیگه!! رفتم عقب و خوردم به در فاطمه خیلی جلوی خودش را گرفته بود که گریه نکند مامور با کفش آمد وسط اتاق و فضای خانه را برانداز کرد: -ننه باباتون کدوم گوری ان؟ +رفتن که گور تورو بکنن!! -تو انگار خیلی زبون درازی میکنی بچه!! با یک دست صورت مجید را گرفت و دو طرف دهانش را فشار داد، مجید ناخواسته از درد داد زد -نه انگار تو ام دندونات مث دندونای داداشت سالمه! ولی حیف که دیگه دندونی برا داداشت نذاشتم... فاطمه زانوهایش سست شد و افتاد زمین چشمایش پر از اشک شد، نفس نفس میزد. میخواست جیغ بکشد ولی ترسیده بود مامور به یک نفر اشاره کرد مامور دوم انبردستی از پاکتی که دستش بود در آورد انبردست پر از خون بود! سرم تیر میکشید -میدونی این خونا مال کیه؟! مجید رنگش پریده بود مامور ادامه داد: تک به تک دندونای داداشتو با این کشیدم!! انبردست را برد سمت دهان مجید فاطمه جیغ میکشید و خودش را میزد +ولش کن داداشمو! چی از جون ما میخواید؟ مامور مکثی کرد -داداشتون اسلحشو کجا میذاره؟ +آقا داداش من اسلحه نداره اون فقط یه دانشجوی سادست -بقیه وسایلاش چی؟ اشک‌هایم سرازیر شد: +من که هر چی بگم شما باور نمیکنید خودتون خونه رو بگردین. هر چی پیدا کردین با خودتون ببرید... بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‼️حضور بمب‌افکن های B-52 آمریکایی در پایگاه‌های حاشیه ایران، این بمب‌افکن‌ها قابلیت حمل بمب اتم دارند... بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
‼️حضور بمب‌افکن های B-52 آمریکایی در پایگاه‌های حاشیه ایران، این بمب‌افکن‌ها قابلیت حمل بمب اتم دارن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿۱﴾أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ﴿۲﴾ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿۳﴾ تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ ﴿۴﴾ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ ﴿۵﴾ بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z