eitaa logo
مهندسی‌بهداشت‌محیط‌وکار
287 دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
10.3هزار ویدیو
57 فایل
با احترام: درراستای آگاهی از مسائل اجتماعی فرهنگی جامعه ، آموزش سلامت و توسعه بهداشت محیط و ارتقاء فرهنگ حفاظت از محیط زیست جامعه این کانال ایجادشده است. ۱۳۹۴ - م. رجایی _ مدرس دانشگاه
مشاهده در ایتا
دانلود
🌍🇮🇷🌳💦💧راهکار ناگزير ‌کاهش مصرف آب بخش کشاورزی ✍️ م. احمدی 📚میدانیم که بیشتر آبِ شیرین کشور در بخش کشاورزی آنهم با راندمانی بسیار پایین مصرف می شود‼️ بنابراین تمرکز بر کاهش مصرف این بخش خط مقدم نبرد با حکمرانی ناکارآمد آب در کشور است‼️ 🌍🌳💧راهکارهای عملی بسیاری برای نیل به این هدف وجود دارد و باید همزمان اجرا شوند ولی بسیار زمان برند( مثل: اصلاح الگوی کشت، آبیاری هوشمند و...و...) واما👈 راهکار ضربتی(+ آبخیزداری): به ازای دریافت دست‌کم ۸۰ درصد درآمد متوسط یک هکتار زمین در سال، کشاورز کشتی انجام ندهد‼️ و برای درآمد کمکی کشاورزان ،صرفاً کشت دیم در زمین های آبی بلامانع باشد. این طرح پیشنهادی در مراحل اولیه می تواند داوطلبانه باشد. لازمه اجرای این طرح، تغيير قوانین، تخصیص بودجه و تعریف نهادی با عنوان "پلیس آب💦" است‼️ 💧🕊این طرح یا الگوهای مشابه آن در برخی کشورها، می بایست در ۵۰ درصد زمین های آبی کشور اجرا شود‼️ 🌍🇮🇷درگذشته،تنها بر تامین آب باحفر چاه های بیشتر و ژرف تر تاکید شده و اصلا بفکراحیا و ترمیم سفره‌های آب نبودیم! 💧هزینه‌ این طرح، بسیار بسیارکمتر از پروژه های گران و غیر اصولی انتقال و ترابرد آب از دریا،  بین حوضه ای و سدسازی است. ۱۴۰۴/۵/۱۷ 🌍🇮🇷 @EOHEng 🌍مهندسی بهداشت محیط
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢🎥یکی از کارهای فرهنگی که وقتی داخل مشایه هستیم میتونیم انجام بدیم و خیلی بازخورد خوبی داره این کاره ! بعضی از کوهنوردها و طبیعت گردها داخل ایران این کار رو انجام میدن و باعث حفظ آبرو برای بعضی ها میشه
‍ 📚✍حکایت آموزنده پدر پیر و دیوار ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ میگفت: پدرم دیگر پیر شده بود. هنگام راه‌ رفتن، اکثراً به دیوار تکیه می‌داد. به‌تدریج، جای دستها و آثار انگشتانش روی دیوارها نمایان می‌شد. آثاری که نشانه‌ای از ضعف و ناتوانی‌اش بود‼️😞 میگفت: همسرم از این نشانه‌ها وجای دستها وبه قول او لکها ناراحت می‌شد. او زیاد شکایت می‌کرد که دیوارها کثیف شده‌اند. روزی پدرم سردرد شدید داشت. روغن به سرش مالید و طبق عادت درحال حرکت بود که به دیوار تکیه داد، و باعث شد لکه‌های روغن سرش روی دیوار بیفتد. 😍زنم از این کار ناراحت شد و با لحنی تند به پدرم گفت : "لطفاً به دیوار دست نزنید‼️" 😞پدرم خاموش شد. در چشمانش اندوه عمیقی دیده می‌شد. میگفت پس از آن درشب  بین من و همسرم مشاجره‌ای صورت گرفت ، ولی بخاطر خیلی مسائل خیلی  چیزی نگفتم. ولی از رفتار بی‌ادبانه‌ی همسرم خجالت میکشیدم، بازهم ولی چیزی نمی‌گفتم. 😞از آن روز به بعد، پدرم دیگر به دیوار تکیه نداد. تا این‌که یک روز تعادلش را از دست داد و افتاد و استخوان رانش زود شکست. عمل جراحی انجام شد، اما به‌طور کامل خوب نشد و بعد از چندین روز بستری.... ما را گریان تنها گذاشت😭 احساس پشیمانی شدیدی در دلم بود. نگاه خاموش پدرم هنوز هم مرا رها نمی‌کند. نه می‌توانم او را فراموش کنم، نه خودم را ببخشم. مدتی بعد تصمیم گرفتیم خانه را رنگ کنیم. وقتی نقاش‌ها آمدند، پسرم که پدربزرگش را بسیار دوست داشت، نگذاشت که دیوارهایی که نشانه‌های انگشتان پدربزرگش را داشتند رنگ شوند‼️ نقاش‌ها آدم‌های فهمیده‌ای بودند. دور آن نشانه‌ها دایره‌های زیبایی کشیدند، طوری‌که گویی دیوارها اثر هنری زیبایی بودند‼️ به‌تدریج، آن نشانه‌ها به نشانه‌ی خانه‌ی ما تبدیل شدند. هر که می‌آمد منزلمان، حتماً از آن دیوار تعریف می‌کرد، اما هیچ‌کس نمی‌دانست که پشت آن زیبایی، یک حقیقت دردناک نهفته است‼️😭 🌐زمان گذشت وگذشت و من نیز اکنون پیر شده‌ام. مگر ما چقدر از پدران خود بزرگتریم،۲۰تا۳۰ سال ،که عمری نیست 🏠 روزی هنگام راه‌رفتن به دیوار تکیه دادم. همان لحظه‌ی گذشته به خاطرم آمد برخورد همسرم با پدرم، سکوت او، و رنج او. خواستم بدون تکیه قدم بزنم. پسرم که همه چیز را می‌دید، فوراً پیش آمد و گفت : "بابا، لطفاً به دیوار تکیه بدهید، وگرنه ممکن است بیفتید‼️" سپس نوه ام دوان‌دوان آمد و گفت : "ددی، می‌توانید از شانه‌ی من بگیرید‼️" با شنیدن این حرف‌ها چشمانم پر از اشک شد😭. کاش … کاش من هم با پدرم همین‌گونه مهربانی کرده بودم شاید هنوز چند روزی بیشتر با ما می‌ماند‼️ پسرم و نوه ام مرا به آرامی تا گوشه ای رساندند. بعد نوه ام کتاب رسم خود را آورد. نشانم داد که معلمش از یکی از نقاشی‌هایش زیاد تعریف کرده آن تصویر، تصویر همان دیواری بود که آثار انگشتان پدرم را داشت‼️ در پایین آن تصویر، معلم نوشته بود : "چه خوب است اگر هر کودک با بزرگان خود چنین مهربانی داشته باشد‼️😍" میگفت رفتم به اتاقم و در حالی‌که در یاد پدر مرحومم آهسته آهسته گریه‌می‌کردم، از خداوند طلب بخشش نمودم. ✍📚پیام پایانی : ما همه روزی پیرخواهیم شد. بزرگانی که امروز در کنار ما هستند، نماد زنده‌ی زحمت‌ها، قربانی‌ها و مهربانی‌های گذشته‌اند‼️ قدم‌های لرزان‌شان تمسخر نمی‌خواهند، بلکه تکیه‌گاه می‌خواهند‼️ صدای لرزان‌شان خاموشی نمی‌خواهد، بلکه جواب محبت‌آمیز می‌طلبد‼️ 🤔یاد داشته باشید : 😍محبتی که امروز به بزرگان‌تان می‌کنید، فردا فرزندان‌تان همان محبت را به شما خواهند کرد‼️ 🌍🇮🇷🏡اگر در خانه‌تان بزرگ‌تری دارید، 😍امروز دست‌شان را بگیرید ومهربانی کنید، شاید فردا دیر شود🥲 🤔بله وچه زود دیر میشود‼️MsR 🌍🇮🇷﴾@EOHEng﴿ 🌍