هدایت شده از سُها؛
«یه سکوتهایی هست که از هزار تا فریاد سنگینتره.
بودنِ من اونقدر پررنگه که حتی وقتی سعی میکنید با حرفاتون کمرنگش کنید، باز هم تو چشم میآد.
من مسیر خودمو پیدا کردم؛ اینکه شما پشت سر من چی میگید، فقط نشون میده که من جلوتر از شمام.
پشت سر حرف زدن، یعنی دقیقاً همونجایی که همیشه بهش تعلق دارید: پشتِ من.
سرتون رو گرمِ من کنید، من دارم به مقصدِ بعدی فکر میکنم.
قشنگترین بخش ماجرا اینجاست که من حتی وقت نمیکنم به حرفاتون فکر کنم، چه برسه به اینکه بخوام جواب بدم!
شما اونقدر درگیرِ منی که یادت رفته خودت کجای زندگی ایستادی.»
حتی اگر از تاریکیهای درونت هم برایم حرف بزنی ،
من تو را طوری نگاه میکنم که انگار خورشیدی .
به هوش بودم از اول ، که دل به کس نسپارم ،
شمایل تو بدیدم ، نه عقل ماند و نه هوشم !