eitaa logo
ابتهـال .
265 دنبال‌کننده
326 عکس
244 ویدیو
0 فایل
☫ و قد‌تُمسِكُ‌ العينانِ‌ والقلبُ‌ يدمعُ ! _«گاهي چشم‌ را از گریه‌ کردن‌ منع‌ میکني ، اما‌ در‌ مقابل‌ قلب‌ مي‌گرید.»ـ 🪔 ـــــــــــــــــ . ــــــــــــــــــــ [ مُـصَوِرْ ] [ تحـت لواي ِخوشگـل ِام‌لیـلا ] - در همسایگي ِنور ؛ کپي ؟ فـور .
مشاهده در ایتا
دانلود
ابتهـال .
_
گذر تک تک این ثانیه های عمرم؛ به قدیمی شدن نوکریت می ارزد((:
حسینیه ای که از بچگی توش بزرگ شدی وایبِ خونه آدمو میده، حتی یموقع هایی از خونه خودِ آدمم امن تررر:)) ❤️‍🩹
خواهرت‌زینب‌کجاو‌خاک‌صحرا‌یا‌حسین(((:💔
چقدر گران تمام شد این آب برای ما! یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت((:
وَقتِ‌تَلقین‌بیابا‌خانوم‌سِه‌ساله؛ ❤️‍🩹
هدایت شده از ♡ Fairy Tales ♡🇮🇷
رفیق فقط همونی که باهم شهید هم بشید❤️‍🩹
هدایت شده از ♡ Fairy Tales ♡🇮🇷
چقد اعتماد بنفس ؛لیاقت داریم مگه🙃
ابتهـال .
چقد اعتماد بنفس ؛لیاقت داریم مگه🙃
الهی بگردم:))) چنل شهیده‌مون؛ هعی ایکاش شفاعتمون کنن؛ 🚶🏻‍♀💔🤌🏻
🥀 ــ . • شبِ سوم که رسید، زودتر از همیشه خودت را رساندی حسینیه. کتیبه‌ای که چندروز قبل با حقوقت خریده‌بودی را دادی به بچه‌ها تا بزنند توی دکور. یکی از بچه‌ها چند عروسک و گوشواره آورد. آنها را نگاه کردی و گفتی:«اگه کم بود حتماً بگید تا برم بخرم.» دلت می‌خواست شبی که به‌نام حضرت رقیه(س) است همه‌چیز سنگ‌تمام باشد. رفیقت گوشواره و عروسک‌ها را گرفت و با سنجاق، دانه‌دانه وصل می‌کرد به پارچه ی پشت دکور. بی‌قرار بودی و زیرلب، مداحی زمزمه می‌کردی. کنار ستون‌اولِ حسینیه ایستادی. دستت را گذاشتی روی سرت و آرام اشک ریختی. وقتی کارِ دکور تمام شد خیالت راحت شد. رفتی تا به بقیه ی کارها برسی... ✍🏻🖤 [ برشی از کتاب به‌وقت۳۱۵ نوشته ی سرکارخانم رقیه بابایی ] 🌱 | @m_eslami313