ابتهـال .
چقد اعتماد بنفس ؛لیاقت داریم مگه🙃
الهی بگردم:)))
چنل شهیدهمون؛
هعی ایکاش شفاعتمون کنن؛ 🚶🏻♀💔🤌🏻
هدایت شده از کانال رسمی شهید محمد اسلامی
🥀 ــ . •
شبِ سوم که رسید، زودتر از همیشه خودت را رساندی حسینیه. کتیبهای که چندروز قبل با حقوقت خریدهبودی را دادی به بچهها تا بزنند توی دکور. یکی از بچهها چند عروسک و گوشواره آورد. آنها را نگاه کردی و گفتی:«اگه کم بود حتماً بگید تا برم بخرم.»
دلت میخواست شبی که بهنام حضرت رقیه(س) است همهچیز سنگتمام باشد. رفیقت گوشواره و عروسکها را گرفت و با سنجاق، دانهدانه وصل میکرد به پارچه ی پشت دکور. بیقرار بودی و زیرلب، مداحی زمزمه میکردی. کنار ستوناولِ حسینیه ایستادی. دستت را گذاشتی روی سرت و آرام اشک ریختی. وقتی کارِ دکور تمام شد خیالت راحت شد. رفتی تا به بقیه ی کارها برسی...
✍🏻🖤 [ برشی از کتاب بهوقت۳۱۵
نوشته ی سرکارخانم رقیه بابایی ]
#شهید_محمد_اسلامی
🌱 | @m_eslami313
یه روز تصمیم میگیری دیگه همهی جزئیات زندگیت رو واسه کسی تعریف نکنی، یهو به خودت میای میبینی دیگه هیچکس ذرهای از خودت و زندگیت نمیدونه.