این روز هایم به تظاهر میگذرد ،
تظاهر به بی تفاوتی تظاهر به بی خیالی به شادی به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست اما ، چه سخت می کاهد از جانم این نمایش .
یکی زاهد، یکی عابد، یکی یاغیو بازاری
هرکسی همسانِ ذاتِ خود قضاوت میکند مارا
پرسید اوهم تورا میخواست؟!
به اندازهی یک قرن سکوت کردم وسپس گفتم: هیچوقت مطمئن نشدم...!
هدایت شده از Blue ocean
وقتیمنتظرپیامیهنفرباشی،
کلدنیاهمکهبهتپیامبدن
بازممنتظرپیاماونیهنفری:)