داستايفسكى يه جا تو يادداشت هاى زيرزمينی میگه:
"نمىدانم دارم روزهايم را مىكشم، يا روزهايم دارند مرا مىكشند؛ در هر صورت جنايتی در حال وقوع است.
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا میرود اما به هدر، نه
_فاضلنظری؛
میخواهم اقلا یک نفر باشد، که من با او از
همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم
حرف میزنم..
_داستایوفسکی
در نامهای خطاب به او نوشتم..
“تو را بخشیدم، نه برای اینکه دوباره به تو برگردم، بلکه برای اینکه بتوانم از تو عبور کنم”