eitaa logo
چند نقطه!؛๑
253 دنبال‌کننده
329 عکس
222 ویدیو
1 فایل
𝐍𝐢𝐜𝐞 𝐭𝐨 𝐬𝐞𝐞 𝐲𝐨𝐮 𝐡𝐞𝐫𝐞.✨ 𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥.🎶💘 𝐈 𝐬𝐡𝐚𝐫𝐞 𝐦𝐲 𝐭𝐫𝐮𝐞 𝐬𝐞𝐥𝐟 𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐈 𝐡𝐨𝐩𝐞 𝐲𝐨𝐮 𝐬𝐭𝐚𝐲.:)) 𝙘𝙤𝙣𝙩𝙖𝙘𝙩 𝙢𝙚: @kosar2412 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~ @EchoesOfMe
مشاهده در ایتا
دانلود
بعضی هدیه ها شاید کوچیک بنظر بیان ولی میشن با ارزش ترین دارایی های ینفر:> ✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امروز یکیو دیدم فکر می‌کردم فراموش کرده‌امش. نه اینکه اسمش از ذهنم پاک شده باشد، نه… فقط دیگر درد نمی‌کرد. مثل زخمی که سال‌هاست هست، اما دیگر موقع تغییر هوا تیر نمی‌کشد . زندگی یادم داده بود چطور نبودنش را عادی ببینم. حتی بعضی روزها باورم می‌شد که واقعاً گذشته. تا اینکه امروز بی هیچ مقدمه ای روبه رویم ظاهر شد! نه دنیا ایستاد، نه زمان شکست، نه صدایی آمد.، یک سکوتِ عجیب که همه‌ی تمرین‌هایم برای فراموشی را به سخره گرفت» در آن لحظه، عجیب‌ترین حس ممکن را داشتم: نه خوشحالیِ کامل، نه غمِ خالص. بیشتر شبیه لرزیدنِ چیزی قدیمی بود. مثل وقتی دستی به کتابی خاک‌گرفته می‌کشی و گرد و غبارش در هوا پخش می‌شود. خاطره‌ها نیامدند هجوم بیاورند؛ آرام، یکی‌یکی سر بلند کردند و فقط نگاه کردند. قلبم نخواست جلو برود، از دیدنش حالم پریشان شد اما وقتی بعد از آن همه مدت دیدمش، همه‌چیز در من ایستاد. نه اینکه بخوام نزدیک بشم… حتی جرأت نگاه کردن هم نداشتم. چشم‌هام خیانت می‌کردن، زود می‌دویدن جای دیگه. انگار اگر مستقیم نگاهش می‌کردم، چیزی درونم فرو می‌ریخت که ماه‌ها با زحمت سرپا نگهش داشته بودم. بدنم گزگز گرفت؛ همون حسِ آشنای ترسِ قدیمی، همون لرز ریزی که از سینه شروع می‌شه و تا نوک انگشت‌ها می‌دوه. فهمیدم هنوز بلد نیستم با حضورش چه‌کار کنم. نبودنش رو تمرین کرده بودم، اما بودنش رو نه. فهمیدم بعضی آدم‌ها را نمی‌شود تمام‌قد فراموش کرد؛ فقط می‌شود یاد گرفت با نبودنشان زندگی کرد. و وقتی دوباره ظاهر می‌شوند، تو دیگر همان آدم سابق نیستی، اما احساست هنوز بلد است راه قدیمی را پیدا کند. آن لحظه به خودم گفتم: فراموشی همیشه به معنی رهایی نیست. گاهی فقط به این معناست که درد یاد گرفته ساکت باشد. و او ایستاده بود، درست همان‌جا، مثل جمله‌ای از کتابی که فکر می‌کردم سال‌ها پیش بسته‌ام… اما هنوز تهِ دلم نشانه‌اش را گذاشته بودم. اون‌جا ایستاده بود و من دورتر از همیشه. بین ما نه فاصله‌ی فیزیکی، که سال‌ها حرفِ نگفته، دلخوریِ قورت‌داده‌شده و عشقی که جرأت نکرده بودم اسمش رو بلند بگم، قد کشیده بود. قلبم می‌خواست جلو بره، اما ترس، محکم‌تر بود. ترس از اینکه دوباره همون آدم بشم؛ همون آدمی که یه بار شکسته بود. اون لحظه فهمیدم بعضی دیدارها شفا نیستند، زخم‌اند. نه زخم تازه، بلکه زخمی که فکر می‌کنی خوب شده، اما فقط با یه نگاه دوباره باز می‌شه و بهت یادآوری می‌کنه که بعضی آدم‌ها هنوز قدرت دارن حالت رو از درون بلرزونن. من نزدیک نشدم. نگاه هم نکردم. اما تمام وجودم، او را دید.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من دودقیقه بعد آشنا شدن با کسی: ..✯ 𝑱𝒊𝒐𝒏 𝒖𝒔 ✯ ★ @EchoesOfMe פּ๛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا