eitaa logo
عَـد‌ْنــا..🇮🇷
105 دنبال‌کننده
195 عکس
86 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
حق!🙄 در هر صورت ما سنگر خیابونا رو ول نمیکنیم🦦🇮🇷
به لحاظ جسمی خیلی خستم فکر کنم وقت چاییه💔 آقا جونم یه چایی مهمون نمی‌کنید ما رو ؟! دلم براتون تنگ شده... ‌
صلی الله علیک یا اباعبدالله..
به علی"ع" برم شکایت ز تمام نارفیقان...
+تا حالا عاشق شدی ؟
راستشو بخواین ... آره
نفهمیدیم چی شد اصلا یه دفعه به خودم اومدم دیدم گرفتار شدم:)
اولش حس میکردم نمی‌دید منو کلا خیلی ریز رفتم سراغ مادرش مظلومانه یه جوری دست و پا شکسته گفتم میشه شما یه کاری کنین؟ من روم نمیشه :)
خسته داغون بعد ۲ روز تو ماشین بودن و معطلی های دم مرز و خاک و گرد رو لباسا و سر و صورتت می‌رسی ورودی کربلا نوشته : (محافظه کربلاء مقدسه) دیگه نمیتونی چشماتو ببندی هی جاده رو نگاه می‌کنی ... خونه هارو ... داربست‌هایی که گوشه خیابون از موکبای اربعین مونده رو ... دائم تو دلت لحظه شماری می‌کنی کی می‌رسی به شهر ... کی گنبدو میبینی... اولین سلام چه حسی داره ... اون مداحی سلام آقا رو پلی کنم یا پس زمینه ی حسین گفتنای علی فانی رو تا برسم به حرم ؟ وسط میدون مثل همیشه ماشین پیادت میکنه.. اینجا مثل مشهد نیست بگی میرم وسیله هامو می‌زارم هتل بعد میرم حرم ! فقط میری که برسی کوچه پس کوچه های کربلا رو ...تفتیش اول ...تفتیش دوم ... میای بیرون .. یه نور طلایی میزنه تو چشمات! مه پاش های بین راه فضا رو عاشقانه تر کرده همه ی اون حرفایی که تا قبلش با خودت مرور کرده بودی رو یادت می‌ره... الان یه تویی و یه گنبد آخر خیابون ! چشمت رو همون قفل میشه و تا رسیدن به بین الحرمین یه دل سیر گریه می‌کنی اونم بدون اینکه بفهمی دقیقا واسه چی داره اشکات سرازیر میشه
پات میرسه بین الحرمین یه طرف حرم امام حسینه ... یه طرف حرم عباس ؛ حالا یه ساعت باید با هزار تا بالا پایین با خودت بگی کجا برم اول گوشی رو در میاری عکس بگیری یه دفعه حالت دگرگون میشه تو ذهنت یکی داد میزنه میگه عههههه این همون قابیه که هر کی پاش می‌رسید کربلا سریع عکس می‌گرفت استوری میکرد یعنی واقعا الان خودم اینجام ؟ میری تو حرم دلت میخواد ساعت ها بشینی رو همون فرش های کنار سرداب فقط در و دیوار و رفت و آمد مردمو نگاه کنی یه حس سبکی عمیقی تو وجودت نهادینه میشه که دلت نمیخواد پاتو از اونجا بزاری بیرون نماز و زیارت نامه و ... رو بی‌خیال اونجا فقط جون میده زانو هاتو بغل کنی و تو دلت با آقا حرف بزنی :)
یه حس عجیب دیگه هم که کربلا داره و تو سامرا و کاظمین و... حسش نکردم اینه که انگار سر کوچه خونه خودتونه همه چی زیادی آشناست زیادی راحتی زیادی خونه خودته:) ولی با همه ی این احوالات و غم ترک کربلا و اینکه اصصصصصلا حس غربت نداری تو خاکش اون لحظه ای که پات میرسه مرز ایران و پرچمو می‌بینی... انگار دوباره از نو متولد میشی :))) از بغل امام حسین میفتی تو بغل امام رضا :) فقط اونایی که رفتن میفهمن چی میگم !