🌿 جاریِ رسالت | رحمت
یک روز، در کوچههای مکه،
مردی آمد که چیزی در دست نداشت؛
نه شمشیر، نه تاج، نه سپاه.
فقط رحمت داشت.
و خدا گفت:
﴿ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ ﴾
«تو را نفرستادیم، مگر رحمتی برای جهانیان.»
دقت کردهای؟
نگفت برای مؤمنان؛
گفت: برای جهانیان.
انگار رحمتِ محمد صلیاللهعلیهوآله وسلم،
دیوار نداشت.
به دوست میرسید،
به دشمن؛
به کودک،
به پیر؛
به آنکه او را میشناخت
و حتی آنکه هنوز نمیشناخت.
پیامبر رفت؛
اما یک سؤال را برای ما جا گذاشت:
اگر رحمتِ او قرار بود امروز از جایی عبور کند،
از زندگی چه کسی عبور میکرد؟
از خانه ما؟
از نگاه ما به فرزندمان؟
از برخورد ما با شاگردمان؟
از حرف زدنمان با همسرمان؟
از رفتاری که با آن آدمِ مخالف داریم؟
شاید رسالت، همینجا ادامه پیدا میکند؛
جایی که یک انسان،
بعد از دیدن ما،
کمی بیشتر طعم خدا را میچشد.
پیامبر(صلیاللهعلیهوآله وسلم) فقط کتاب نیاورد؛
آدم آورد. ✨
آدمهایی که بعد از او،
خودشان پنجرهای برای رسیدن دیگران به خدا شدند.
بعثت، در تاریخ اتفاق افتاد؛
اما رحمت میتواند هنوز در ما مبعوث شود.
شاید از همین روست که هر بار نام محمد(صلیاللهعلیهوآله وسلم) را میشنویم،
باید از خودمان بپرسیم:
من از پیامبر چه چیزی را با خودم به امروز آوردهام؟
اگر هیچکس از بودن من
بوی رحمت نگیرد،
شاید نام پیامبر را بردهام؛
اما هنوز چیزی از رسالت او را جاری نکردهام.
🌿 آستانه تولد | رحمت للعالمین
🗓 بهوقت ۱۴ ربیعالاول ۱۴۴۸
✍️ محمدجواد فدایی
🌷🇮🇷🚩🌷
هدایت شده از ایران من
🌿 جاریِ رسالت | چیزی که از تو میگذرد
شاید رسالت،
چیزی نباشد که به تو میدهند تا نگهش داری.
شاید شبیه آبی باشد
که اگر در مشت بگیری،
از میان انگشتانت میرود؛
اما اگر راهش را باز کنی،
جایی را آباد میکند.
پیامبر آمد
تا فقط چند انسان خوب کنار خودش نداشته باشد؛
آمد تا انسان بسازد.
مکه سیزده سال به او فرصت داد
که چند نفر را مسلمان کند؛
اما او به چند مؤمنِ پراکنده قانع نشد.
مدینه را ساخت؛
برادری ساخت،
رابطه ساخت،
علم ساخت،
عدالت ساخت،
جامعه ساخت؛
و آدمهایی ساخت
که بتوانند بعد از او،
راه را ادامه دهند.
شاید راز ماندگاری رسالت همین باشد:
پیامبر فقط چراغ روشن نکرد؛
چراغدار ساخت.
فقط انسانِ خوب نساخت؛
انسانهایی ساخت
که خوبی را
در جهان جاری کنند.
علی علیهالسلام را ببین؛
جوانی که کنار پیامبر بزرگ شد
و روزی رسید که خودش
ستون خیمه شد.
و چه عجیب است...
گاهی آنقدر سرگرم خوب شدن خودمانیم
که یادمان میرود
خوبی قرار نیست در ما بازنشسته شود.
ایمان اگر فقط در من بماند،
دانایی اگر فقط در کتاب من بماند،
تجربه اگر با رفتن من دفن شود،
رسالت کجا جاری شده است؟
شاید خدا بعضی آدمها را
سر راه ما میگذارد
تا چیزی را به آنها بسپاریم
که خودمان روزی از دیگری گرفتهایم:
یک جرعه امید،
یک ذره شجاعت،
یک راه روشن،
یک باور.
مثل دستی که چراغی را
به دست دیگری میدهد؛
بیآنکه نور خودش کم شود.
حالا یک سؤال آرام،
اما سخت، از راه میرسد:
اگر فردا نباشم،
چه چیزی از من باید در جهان بماند؟
نه عکس من،
نه نام من،
نه صندلی من...
کسی که بهخاطر من توانست بایستد.
کسی که راه را پیدا کرد.
کسی که جرئت کرد.
کسی که خودش،
چراغِ نفر بعد شد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا پرکشید؛
اما رسالتش یتیم نماند.
چون آدم ساخته بود.
شاید ما هم قرار نیست فقط
«پیامبر را دوست داشته باشیم»؛
قرار است کاری کنیم
که اگر روزی از این راه گذشتیم،
راه، بعد از ما هم روشن بماند.
🌿 رسالت، آن چیزی نیست که در تو میماند؛ آن چیزی است که از تو میگذرد
و جهان را روشنتر میکند.
🌿 آستانه تولد | رحمت للعالمین
🗓 بهوقت ۱۵ ربیعالاول ۱۴۴۸
✍️ محمدجواد فدایی
🌷🇮🇷🚩🌷