eitaa logo
آنتی فتنه
67.2هزار دنبال‌کننده
5.2هزار عکس
4.4هزار ویدیو
25 فایل
جهت هماهنگی برای تبلیغات به آی دی زیر پیام دهید @Mahdi_eslami_ir لینک گروه : تلگرام https://t.me/joinchat/I9kMMJwRHFs1NGU0
مشاهده در ایتا
دانلود
به نظر بنده بازی تبلیغاتی به نظر میرسه انگار با تفنگ ساچمه ای زدنش
آیا میدونید در دولت شهید رئیسی نرخ رشد نقدینگی از ۴۵ درصد در دولت روحانی به ۲۳ درصد کاهش پیدا کرده 👈 (و این یعنی جلوگیری از دلار ۳۰۰ هزار تومنی) ✍️ مهدی اسلامی مدیر قرارگاه جهادی شهید ابراهیم هادی وکانال آنتی فتنه          ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━━ لطفا عضو بشید :   Eitaa.com/efshagari57
عکس نوشت بلد نیستی؟؟؟ اشکال نداره کلیپ درست کردن بلد نیستی؟؟؟؟ اشکال نداره پادکست صوتی درست کردن بلد نیستی؟؟ بازم اشکال نداره تحلیل هم نمیتونی انجام بدی؟؟؟ بازم اشکال نداره گروه هم نداری و نمیتونی مطالب رو پخش کنی؟؟؟ باشه اشکال نداره اما میتونی که دوستانت رو به گروه ها و کانالهای بصیرتی دعوت کنی این جبهه نیاز به تقویت داره این حرفها باید به گوش همگان برسه و وظیفه ماست که برای بزرگتر شدن این جمع کاری بکنیم لطفا تا میتونید دوستان و آشنایان و مخاطبینتون رو به این کانال بصیرتی جهادی دعوت فرمایید                    ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━━ لطفا عضو بشید :   Eitaa.com/efshagari57
آیا میدونید در دولت شهید رئیسی ناترازی برق از ۲۰ هزار مگاوات در دولت حسن روحانی، به ۱۲ هزار مگاوات کاهش پیدا کرده ✍️ مهدی اسلامی مدیر قرارگاه جهادی شهید ابراهیم هادی وکانال آنتی فتنه          ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━━ لطفا عضو بشید :   Eitaa.com/efshagari57
وارد جنگ روایتها شدیم مقصر کرسنت کیست؟ میراث بدهی ۸۷۳ هزار میلیارد تومنی شهید رئیسی برای پزشکیان کی برنده این جنگه؟ جواب: اونیکه صاحب رسانه است ✍️ مهدی اسلامی مدیر قرارگاه جهادی شهید ابراهیم هادی وکانال آنتی فتنه          ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━━ لطفا عضو بشید :   Eitaa.com/efshagari57
امیدوارم الان که برخی ها دنبال تخریب چهره های انقلابی هستند ، و تو خواب زمستانی به سر میبرند ، آشناها برنامه های دولت جدید رو به خرد مسعود پزشکیان ندهند ✍️ مهدی اسلامی مدیر قرارگاه جهادی شهید ابراهیم هادی وکانال آنتی فتنه          ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━━ لطفا عضو بشید :   Eitaa.com/efshagari57
میدونید چرا راحت به چهره های انقلابی حمله میشه؟ حسن عباسی رو حمایت نکردیم ،زندان رفت سعید قاسمی رو حمایت نکردیم ،بازداشت شد جلیلی رو حمایت نکردیم ،کرسنت رو انداختن گردنش زاکانی رو حمایت نکردیم براش کارزار خلع مسئولیت راه انداختن پناهیان رو زدن صدیقی رو زدن جبهه انقلابی این سیگنال رو به شبکه نفوذ داده که هر چی تو تخریب کنی ، من پشت نیروهای خودم نیستم پس با خیال راحت بزن تازه نشون دادن ما خود تخریبی حاد هم داریم ✍️ مهدی اسلامی مدیر قرارگاه جهادی شهید ابراهیم هادی وکانال آنتی فتنه          ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━━ لطفا عضو بشید :   Eitaa.com/efshagari57
نمونه جهاد تبیین اینه که اگر تحلیل بلد نیستی ،اگر تولید محتوا بلد نیستی تا جایی که میتونی این پستها رو‌ تو‌ گروه ها و کانالهاتون منتشر کنید بسم الله
دقت کردید تا پزشکیان پیروز شد دلار سقوط کرد بورس سبز شد قیمتها پایین اومد در حالی که هنوز دولت تحت اختیار مخبره وقتی میگم بازار درگیر مافیاست یعنی دقیقا همین از خودشون نباش بلایی به سر بازار میارن که همه بهت فحش بدن ✍️ مهدی اسلامی مدیر قرارگاه جهادی شهید ابراهیم هادی وکانال آنتی فتنه          ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━━ لطفا عضو بشید :   Eitaa.com/efshagari57
با توجه به استقبال گسترده از داستان تنها در میان داعش بریم با هم قسمت مهیج جدید رو بخونیم
📚 📖 1⃣1⃣ »حاج قاسم و جوونای شهر مثل شیر جلوی داعش وایسادن! شیخ مصطفی میگفت سیدعلی خامنه ای به حاج قاسم گفته برو آمرلی، تا آزاد نشده برنگرد!« سپس سری تکان داد و اخباری که عباس از دل غمگینم پنهان میکرد، به گوشم رساند : »بیچاره مردم سنجار! فقط ده روز تونستن مقاومت کنن. چند روز پیش داعش وارد شهر شده؛ میگن هفت هزار نفر رو کشته، پنج هزار تا دختر هم با خودش برده!« با خبرهایی که میشنیدم کابوس عدنان هر لحظه به حقیقت نزدیکتر میشد، ناله حیدر دوباره در گوشم می پیچید و او از دل من خبر نداشت که با نگرانی ادامه داد : »شوهرم دیروز میگفت بعد از اینکه فرمانده های شهر بازم اماننامه رو رد کردن، داعش تهدید کرده نمیذاره یه مرد زنده از آمرلی بره بیرون!« او میگفت و من تازه میفهمیدم چرا دل عباس طوری لرزیده بود که برای ما نارنجک آورده و از چشمان خسته و بی خوابش خون می بارید. از خیال اینکه عباس با چه دلی ما را تنها با یک نارنجک رها کرد و به معرکه برگشت، طوری سوختم که دیگر ترس اسارت در دلم خاکستر شد و اینها همه پیش غم حیدر هیچ بود. اگر هنوز زنده بود، از تصور اسارت ناموسش بیش از بلایی که عدنان به سرش می آورد، عذاب میکشید و اگر شهید شده بود، دلش حتی در بهشت از غصه حال و روز ما در آتش بود! با سرانگشتان لرزانم نارنجک را در دستم لمس کردم و از جای خالی انگشتان حیدر در دستانم آتش گرفتم که دوباره صدای گریه یوسف از اتاق بلند شد. نگاهم به قوطی شیر خشک افتاد که شاید تنها یکبار دیگر میتوانست یوسف را سیر کند. به سرعت قوطی را برداشتم تا به اتاق ببرم و نمیدانستم با این نارنجک چه کنم که کسی به در حیاط زد. حس کردم عباس برگشته، نارنجک و قوطی شیر خشک را لب ایوان گذاشتم و به شوق دیدار دوباره عباس، شالم را از روی نرده ایوان برداشتم. همانطور که به سمت در میدویدم، سرم را پوشاندم و به سرعت در را گشودم که چهره خاکی رزمنده ای آینه نگاهم را گرفت. خشکم زد و لبهای او بیشتر به خشکی میزد که به سختی پرسید : »حاجی خونه اس؟« گریه یوسف را از پشت سر میشنیدم و میدیدم چشمان این رزمنده در برابر بارش اشک هایش مقاومت میکند که مستقیم نگاهش کردم و بی پرده پرسیدم : »چی شده؟« از صراحت سوالم، مقاومتش شکست و به لکنت افتاد : »بچه ها عباس رو بردن درمانگاه...« گاهی تنها خوش خیالی میتواند نفس رفته را برگرداند که کودکانه میان حرفش پریدم : »دیدم دستش زخمی شده!« و کار عباس از یک زخم گذشته بود که نگاهش به زمین افتاد و صدایش به سختی بالا آمد : »الان که برگشت یه راکت خورد تو خاکریز.« از گریه یوسف همه بیدار شده بودند، زن عمو پشت در آمد و پیش از آنکه چیزی بپرسد، من از در بیرون رفتم. دیگر نمیشنیدم رزمنده از حال عباس چه میگوید و زن عمو چطور به هم ریخته و فقط به سمت انتهای کوچه میدویدم. مسیر طولانی خانه تا درمانگاه را با بیقراری دویدم و وقتی رسیدم دیگر نه به قدم هایم رمقی مانده بود نه به قلبم. دستم را به نرده ورودی درمانگاه گرفته بودم و برای پیش رفتن به پایم التماس میکردم که در گوشه حیاط عباسم را دیدم. تخت های حیاط همه پر شده و عباس را در سایه دیوار روی زمین خوابانده بودند. به قدری آرام بود که خیال کردم خوابش برده و خبر نداشتم دیگر خونی به رگهایش نمانده است. چند قدم بیشتر با پیکرش فاصله نداشتم، در همین فاصله با هر قدم قلبم به قفسه سینه کوبیده میشد و بالای سرش از نفس افتادم. دیگر قلبم فراموش کرده بود تا بتپد و به تماشای عباس پلکی هم نمیزد. رگهایم همه از خون خالی شده و توانی به تنم نمانده بود که پهلویش زانو زدم و با چشم خودم دیدم این گوشه، علقمه عباس من شده است. زخم دستش هنوز با چفیه پوشیده بود و دیگر این جراحت به چشمم نمی آمد که همان دست از بدن جدا شده و کنار پیکرش روی زمین مانده بود 👇