کاش آدم میتونست خودشو برداره بغل کنه سرشو بذاره روی شونه خودش و بلند بلند گریه کنه برای تموم چیزایی که گذرونده.
شب دوباره همانیم؛ آزرده، غمگین، تنها و ترسیده از دنیا؛ حتی اگر تمام روز، در قویترین حالات ممکن یک انسان زیسته باشیم.
اینجا پر است از دست هایی که ؛
خسته نمیشوند از نگه داشتنِ نقاب !
- فریدون فرخزاد