من کزین فاصله، غارت شدهی چشم توام
چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟
شهریار "
با بعضی حرفا، آدما دیوونه میشن، نابود میشن، خورد میشن ، داغون میشن ولی جلوت یه لبخند میزننُ رد میشن.
ولی من هرکاری کردم بفهمی قشنگ ترینی برام. توام هرکاری کردی تا این حس قشنگم هی کمتر بشه و اونقدر کم که تموم بشه یجوری که انگار از اول وجود نداشته .
شاید که به آبی فلکت دست نگیرد
گر تشنه لب از چشمه حیوان به درآیی،
جان میدهم از حسرت دیدار تو چون صبح
باشد که چو خورشید درخشان به درآیی
حافظ