eitaa logo
ֶָ֢ایـ‌لـاف ֶָ֢ ..!
140 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
809 ویدیو
8 فایل
[باشد قرار و وعده ما جنت الحسین؛] [اینجا برای سینه‌ زدن جایمان کم است] سرباز امامِ شهید🇮🇷 فرماندهی‌کل‌‌قوا: @rahbar_ir دلبند به ثبت لحظات(: کپی؟!واجبه
مشاهده در ایتا
دانلود
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_برو از اجتماع عکس و فیلم بگیر +صحنه هایی که چشمای من تو اجتماع شکار می‌کنه 👈🏽👉🏽:
23.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 🔰در پل آزادگان(پل سرهنگ) 📍مهد کودک موکب هیئت روضه النبی(ص) ما همچنان پای کار هستیم🌱 مقاوم تر از پیش،با استقامت بیشتر پای بیرق و علم این کشور✊🏻 .موکب ه‍یئت روضه النبی در ایام دهه کرامت
امام حسین مهمانِ قلب های ماست :) امام صادق یه سفارش دارن برای ما که دور از کربلاییم.. به بام منزلت برو و با سلام به سوی قبر حسین بن علی (ع) اشاره کن سه مرتبه بگو: «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ» همانا سلام از دور و نزدیک به حسین بن علی می رسد و برای تو آن زیارت نوشته می شود:)
سر بند های مزار شهدا رو خیلی دوست دارم 🥺❤️‍🩹 - وقتی این روایت رو شنیدم حقیقتا بیشتر مورد توجه ام قرار گرفته .. اینکه وقتی داشتن پیکر شهدامون رو با کشته های بعثی تبادل می کردن .. رئیس کمیته وفات ارتش عراق گفته که چندتا شهید هم پیدا کردیم که تحویلتون میدیم اما یکی از اون شهدا پلاک نداشته .. گفتند که از کجا میگید این شهید ایرانیه! هیچ مدرکی برای شناسایی نداره.. اون ژنرال هم گفته : با این شهید یک پارچه قرمز رنگ پیدا کردیم که روش نوشته بود یا حسین شهید فهمیدیم ایرانیه ..(:
من انقلابی ام به انقلاب رقیه (:
@maddahiam133 کانال مداحی هامون(: دوست داشتید تشریف بیارید . پ.ن:باحال مناسب بیاید...
تا ابد(:
امشب میخوام از کربلا و مشهد بگم ... پایه اید بشونید؟
@F_87_wka آیدی بنده اگر سوالی انتقادی بود (:
اولین باری که کربلا رفتیم اربعین سال ۱۴۰۱ بود.... ذوقی که داشتم دیدنی بود ... همه چی اوکی بود از دینار و ..... تکمیل بودیم... اما بلیط نبود کارمون شده بود صبح بریم ترمینال کاوه اگه یهو کنسلی بود جایگزین کنیم .... یبار دیگه کاملا بریده بودیم رفتیم گفتیم اخریشه دیگه ... قسمت باشه میریم رفتیم ساعت ۵ عصر منشی گفت ۳ نفر خالی شد ما ۵ نفر بودیم !! چیکار کنیم چیکار نکنیم . گفتم مامان همینا رو اوکی کن گفت دونفر دیگه چی گفتم مامان من میشینم کف اتوبوس فقط بریم .... ۷ ساعت حرکت اتوبوس بود ... تا برسیم شد ساعت ۶ ... _به خاله زنگ بزن بگو ما داریم میریم ... بیا کلید های خونه رو بگیرید .... به همین نام و نشون ۶ و ۴۵ دقیقه شوهر خاله ما رو رسوند ترمینال.... اینقدر عجله ای رفتیم که شام هم برنداشتیم .