ֶָ֢ایـلـاف ֶָ֢ ..!
کجا بودیم؟ اها اول زفتیم کربلا..... اصن انگار یه غمی داره که هیچ جوره نمیشه توصیف کرد . چشمم به گنبد
نجف رفتیم نشد بریم زیارت ...
از همهمه و شلوغی نشد بریم زیارت و حسرت زیارت نجف موند به دلم ....
#روایتسفرعاشقی
ֶָ֢ایـلـاف ֶָ֢ ..!
نجف رفتیم نشد بریم زیارت ... از همهمه و شلوغی نشد بریم زیارت و حسرت زیارت نجف موند به دلم .... #روای
داشتم میگفتم ....
بعد از اینکه پیاده رفتیم رسیدیم به کربلا...
منی که اینقدر خسته میشدم جلو تر از همه زودتر میرفتم ....
اما وای از اولین شبی که من خواب دیدم منو جا گذاشتن چادرمو پوشیدم و راه افتادم به سمت کربلا ....
رفتم و رفتم و رفتم ....
نزدیک ۵۰ تا عمود رفتم جلو به دفتر گمشدگان گفتم من گم شدم ...منو جا گذاشتن😭
هی پیج کرد فاطمه .... اینجاست بیاید تحویل بگیرید ....
یکم گه خواب از سرم پرید گفتم نه من خودم اومدم....
فقط میدونستم اسم موکبمون شباب علی اکبره....
اونجا کفش هم نداشتم پابرهنه....
آخ من رو خاک میرفتم و پام درد میگرفت ...
رقیه ارباب که رو خارمغیلان میرفت چی؟؟؟
آخ بمیرم من):
با یه خانم و پسرشون که اهوازی بودن و یه شرطه عراقی برگشتیم عقب ...
نمیدونم هستن یا نه ولی از دور میگم دمتون گرم ...
بابام رو دیدم رفتم طرفش و تو بغلش ترکیدم از گریه .....
رقیه سه ساله ارباب چی کشیدن روز عاشورااا😭😭.
از اون موقع من جم نخوردم از پیش خانواده
#روایتسفرعاشقی
فکر کردن فولاد مبارکه رو زدن ما کم میاریم...
هه! آدمی که دلش به پنجره فولاد بستهست رو با هیچ فولاد دیگه ای تهدید نکنید که به ضرر خودتون تموم میشه :)
هدایت شده از من و مداحیام(:
Reza Narimani ~ Music-Fa.ComReza Narimani - Bayad Ba Chadoret Separe Ame Jon Bashi (128).mp3
زمان:
حجم:
2.4M
باید با چادرت سپر عمه جون باشی....
#سیدرضانریمانی