هدایت شده از سـعیدُنــا✌️🏻
دلم برای ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا تنگ شده😂❤️
بیا مرد؛
بیا بگو که زدیم دهنتون و سرویس کردیم، اگه بازم زر زر کنین دوباره میزنیم✌️🏻
من هی میام از اشتباهات زندگیم درس بگیرم زندگی هی از جاهایی که نخوندم امتحان میگیره...
بدترین نوع کوری؛کور شدن ذوقه لامصب وقتی از بین میره دیگه
هیچ جوره بر نمیگرده...
مظلومترین کلمات،کلماتین که شب، قبل خواب به ذهنت میرسن ولی کسیو نداری که بهش بگی و تو سینت حبسشون میکنی تا فراموش بشن...
شاید گریه نکنم اما میشکنم.
شاید چیزی نگم اما حس میکنم.
شاید نشون ندم اما برام مهمه.
راجبش گریه نمیکنم ولی خب غذا هم نمیخورم، درست هم نمیخوابم، با کسی هم حرف نمیزنم...
کودکیام را دوست داشتم
روزهایی که بهجای دلم
سرِ زانوهایم زخمی بود...🙂🙂
ی بندهخداییدخترکوچیک داشتدخترش مریضبود
بچهاشفلجبود💔
همهبهشگفتننبرشاونجا!
گفت:نه!میبرماونجاخودحضرت رقیه(س)شفاشمیده
دخترشوبردشدمشقحرمبیبی،
خادمهایحرممیگفتنهرروزبچهبهبغل
میومدزیارتبعدچندروزیهومیبیننداومدهاما
بچه باهاش نیست:)!
باباههشروعمیکنهبهدادزدن
دادمیزنهمیگه:
کیگفتهتوجوابمیدی:)...!💔
کیگفتهتوشفامیدی:)...!
منپاشدماومدمحرمتهمهگفتننبرشگفتمنه! رقیه(س)دخترموشفامیده:)...!💔
الانبلیطگرفتمامروزدارمبرمیگردم،آخهباچه روییبرگردم؟!💔
برگشتهتل
دیددخترشدارهدوراتاقمیدوهوگریهمیکنه
بچهایکهفلجبودههااا!!!
دخترهبهباباشمیگه:چرامنوولکردی رفتی؟!!
باباههمیگه:توچطورمیتونیراهبریعزیزبابا؟
دخترشمیگه:توکهرفتیتنهاشدمترسیدم
خیلیگریهکردمیهویهدخترکوچولواومد
گفت:چیشده؟
گفتم:بابامرفتهتنهاممیترسم
گفت:باباتالانمیادبیاتااونموقعباهمبازی
کنیم
گفتم:منفلجمنمیتونم
گفت:عیبیندارهبیا
یهودیدممیتونمراهبرمباهمکلیبازیکردیم🥺😍
قبل اینکه تو بیای
گفت:
باباتدارهمیادمندیگهمیرم
ولیبهباباتبگودیگهسرمدادنزنه🙂💔
کسیسربچهیتیمدادنمیزنه:)))!💔💔