رفته بودیم مهمونی کیلومتری تا چهارباغ بعد دوستم گفت لب ابم بریم
بعدش رفتیم رو پل اون قسمت سراشیبیه که سنگ فرش شده اونجا نه کنارش یه راهرو کوچیک هست ولی لیزه من از اونجا اومدم پام سر خورد 😂😂😂
شروع کردم خندیدن
دوستم به جای اینکه بیاد بگه سالمی وایساددد میخندید 😂😂😂
637.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انگیزه میخوای .؟
یادت بیاد چیا شنیدی ، چه رفتاری باهات کردن !
🫧
همیشه برای همه جوری بودم که دوست داشتم یک بار یک نفر برای من اونجوری باشه:)
کم کم یاد گرفتم حرف نزنم چون؛ هرچی گفتم یا اشتباه فهمیدن یا اصلا اهمیت ندادن یا یادشون رفت!