داستانِ یك عبا و اربا ، اربایِ بدن
یك نفر رفتی و هفتاد و دو تن برگشتی
آمدی و قبل از آن شمشیر خود برداشتی
اذن میدان خواستن، این بار در سر داشتی
چارهای هم غیر دل کندن مگر دارم برو
تو که در سیمای خود نور پیمبر داشتی
خواندم از چشمان تو مهر برادر داشتن
از نگاهی که به روی ماه اصغر داشتی
رفتی و دنبال تو چندین قدم برداشتم
دیده بودم بر شهادت چون که باور داشتی
قلبم از لبهای خشکت بیشتر آتش گرفت
خواهش آبی که از من بار آخر داشتی
داغ تو سنگین تر از هر داغ دیگر بوده است
با دو صد زخمی که دیدم روی پیکر داشتی
یه جمله ایی مداح گفت جیگرم آتش گرفت ؛
خیمه هارو آتیش زده بودن خانم زینب همه رو به سمت بیرون هدایت میکرد
فرمود علیکن باالفرار ..
میگفت رقیه هی به عقب نگاه میکرد و نمیومد .. برگشت گفت چرا نمیای رقیه ..
میگفت عمه آخه داداشم تو خیمه ست
میترسم موهای علی اکبر مثل موهای من بسوزه ..
مرکبش سوی حرم نه ! سوی شامیها رفت ؛
دید بابا ، پسرش سوی حرامیها رفت ..
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سحر وقتی که اذان آخر رو میگفتی....💔
هدایت شده از محبین
علی اکبر بود ..
بیست و چند ساله بود ..
جوان بود ..
" اِرباً اِربا " که شد ،
علی ، اصغر شد ..
گویی ، ششماهه شد ..
کوچک شد .. ..
همچو نرمههای شیشهای که شکسته شده ..
امشب روضه اقا علی اکبر(ع)
راس ساعت ۰۰:۰۰ در کانال محبین
#فور_واجب
@ir_mohebin
رئیس کل دادگستری هرمزگان:
🔵متاسفانه موشک آمریکایی مستقیما به پیکر شهید ماکان نصیری برخورد کرده است🖤
پ.ن:کاش مامان ماکان اینو نبینه))):
امسال چقدر علی اکبر تقدیم امام حسین کردیم *)):
شهید مصطفی علیخانی
شهید محمدحسین عزیزی
شهید حامد اذربایجانی
شهید محمدحسین حاجی هاشمی
شهید امیرمحمد علی محمدی
بازم بگم یا تاهمینجا اشکتون درومد؟😭💔