ֶָ֢ایـلـاف ֶָ֢ ..!
خلق می دانند در بهداری قرب حسین دردها را بیشتر عباس درمان می کند” امشب روضه شب تاسوعا مهمان کانال
اخ روضه امشب چه حالی داشت ))):
غصه تا بر رخ همچون ماه علمدار نشست
به ادب آمد و در محضر آن یار نشست
مشک را واسطه رفتن میدانش کرد
غم فرود آمد و بر سینه دلدار نشست
کودکی داشت به خود وعده باران میداد
تا عمو رفت بر آن مرکب رهوار نشست
آب تا دیدکه از دور میآید ساقی
با عطش منتظر لحظه دیدار نشست
دست رد زد به تمنای گلویی تشنه
آب در حسرت لبهای وفادار نشست
تیر بر مشک زدند و دل عباس شکست
و عمودی به سر آن تن تبدار نشست
https://eitaa.com/Elaf315/5271
الهی خدا حفظتون کنه
منظورم اینکه اسمی نشونی
فعالیتی
ان شاءَلله بمونید براهم
.
والا هنوز گمنام هستن (:
ممنونم بابت دعاتون
از دور شنیدم رجزت را و نشستم
دادم که جواب تو و از پا ننشستم
عباس بیا منتظرم مشک بینداز
چون چشم به راه تو و برگشت تو هستم
دلشوره مرا کشت ببین در پی رفتن
یک لحظه به دنبال تو این چشم نبستم
زینب نگران در وسط خیمه نشسته
تا دست خودت را بدهی باز به دستم
دانستهام این راز، ملائک همه گفتند
دلخوش به وفاداریت از روز الستم
گفتی که به دادم برس ای جان برادر
یکباره دلم ریخت و دیدی که شکستم
میگفت که
آخه اونا که نمیدونن منو از چه روزایی
نجات دادی چه شبایی که فکر نمیکردم
صبح بشه و شما پشت و پناهم بودی
شما همه دار و ندار منی پسر ام البنین :)
گیریم که دست و علم و مشک بیفتد
برخیـز فـدای سرت انگـار نه انگـار :)
#فاضل_نظری
عزم رفتن کردی و من ناگزیر از رفتنت
مشک را برداشتی دیدم به دور گردنت
کودکانم تشنه اما بی تو تنها میشوم
بیشتر میشد ولی ای کاشدپیشم ماندنت
سعی کن طاقت بیاری فکر قلبم را بکن
تا نبینم صحنه ی از روی زین افتادنت
تیرها پرتاب خواهد کرد دشمن سوی تو
صبر کن محکم کنم بند زره را بر تنت
خب برو، برگرد با آبی برای خیمه ها
منتظر میمانم و چشم انتظار دیدنت
رفتی و دیدم وفایت را لبانت تشنه بود
ای به قربان تو و در خون برادر گفتنت