𝐄𝐥𝐞𝐠𝐲
𝐄𝐥𝐞𝐠𝐲
ولیمن..
هربارکهدلمازشگرفت،
یهدورشواسهشوماهاگریهکردم،
تااومدمبگماونپسرارزشگریهنداره
دوستتنداره،بسکن..
تاخواستمگریهروتمومکنم
یادشوماافتادم؛قلبمتیرمیکشهُدیگهاشکامدستخودمنیست؛)
𝐄𝐥𝐞𝐠𝐲
یهوقتااینقدریخستهمیشی
فقطمیخوایبری،ترککنی..
میخواینباشی،
چونباهاتطوریرفتارمیکنه،حسمیکنیاضافهایی
میگی،نکنهبدونمنحالشبهترباشه؟
نکنهدوستندارهباشمبراهمیندیرجوابمومیده..
اینجورارتباطهاخیلیتاکسیکه..
چونطرفباحرفاشمیگهدوستتدارم
ولیبارفتارشمیگهاضافهایی..
هیچوقتمنمیادکهحلشکنید🙂
میزارهذرهذرهآببشی؛)
𝐄𝐥𝐞𝐠𝐲