هدایت شده از - تـضـمینیگستـردهشـاهیکـا🌿Ꞌꞌ
+ اومدی حسابدار شرکت شی یا دل رئیس رو ببری؟ از اولم کاسه ای زیر نیم کاسهت بود
با بغض گفتم
- سوتفاهم شده براتون.. بذارید توضیح بدم
عصبی لب زد
+ اره.. سوءتفاهم شده که همش جلو چشم رئیسی و رئیس با تو خوبه مهره مار داری؟
صدای عربده آراس بلند شد:
- این دختر زن منه ببند دهنتو و ..😱📵🔥
https://eitaa.com/joinchat/96077364C1accecd38c
هدایت شده از - تـضـمینیگستـردهشـاهیکـا🌿Ꞌꞌ
صدای خشنش بلند شد
+ چطور حسابداری هستی ، فقط گند بالا میاری
هقی زدم
- ببخشید رئیس اشتباه کردم و هرچی خسارت زدم به شرکتتون مبلغش رو پرداخت میکنم
بدجنس نوچی کرد و لب زد
+ جبران کنی؟ خب پس.. نظرت چیه زنم شی حسابدار کوچولو و ..🙊📵🔥
https://eitaa.com/joinchat/96077364C1accecd38c
هدایت شده از گـستردهِکیـاناخـٰانوم🌱💚'
+سیگار نکش
نیم نگاهی بهم انداخت و پوزخند زد
-چرا؟تا میخوام دست زنمو بگیرم حالش بد میشه یکاری میکنه اعصابم ...
دستی به موهاش کشید و با حرص غرید
+بخواب تو،میرم بیرون بکشم!!
خواست بره که زودتر با بغض گفتم :
-بخدا تقصیر من نیست بچه به بوت حساسیت داره🥲🔥
برگشت و با بهت نگاهم کرد
+تو..تو نکنهه حاملهای⁉️🤭🥺
https://eitaa.com/joinchat/757859521Caef8616504
هدایت شده از گـستردهِکیـاناخـٰانوم🌱💚'
- کاری نکردم که!فقط مادر بـچم شدی،تیکه شکسته آینه رو روی رگـم نگه داشتم و گفتم :تو عرضه بـچه دار شدن نداری دیار
با نگرانی بهم خیره شد و داد کشید
- اون لعنتی رو بکش کنار سحر خواهش میکنم،اگر بلایی سر بـچـم بیاد نابودت میکنم
لبخندی زدم و شیشه رو نزدیک دسـتم کردم
یدفعه توی آغوش گرمش فرو رفتم که تو گوشم گفت : -با همهی این دیوونه بازیات عاشقتم سحر🫣🚷🐍🍂
https://eitaa.com/joinchat/757859521Caef8616504
گستردهِکیاناخـٰانوم🌱تـا ساعت10شب❗️